ابو ريحان بيرونى ) شروع كرده . بنابراين اطّلاعات چنين به نظر ميايد ، كه تقريبا تا آخر سلطنت داريوش دوّم يعنى 404 ق . م مصر جزو يا دستنشاندهء ايران بوده . اين حدس از اينجا تأييد مىشود ، كه باسم آميرته آثارى در معابد مصر كشف نشده و فقط در يك نوشته ، كه از الفانتين است ، تاريخ را سال پنجم سلطنت او ضبط كردهاند و ، اگر اين نظر را رعايت كنيم ، كه مصر تا آخر سلطنت داريوش دوّم تابع ايران بوده ، سال پنجم مزبور ظاهرا با 401 يا 400 ق . م مطابقت مىكند . كلية اطّلاعات ما بر اين شورش مصر و اينكه چه وقايعى منجّزا روى داده خيلى كم است و اين سال بايد سال 401 ق . م ، يعنى سال سوّم پس از فوت داريوش باشد . اين آميرته ، چنان كه گفته شد ، بايد پسر پوسيريس باشد و نام مصرى او را آمونروت نوشتهاند .
بنابراين آميرتئوس يونانى شدهء آمونروت يا آمونالرّوت است . ابو ريحان بيرونى در فهرست فراعنهء مصر اسم او را آمرطيوس نوشته و قبل از او ترتيب سلطنت فراعنه را چنين ذكر كرده : آماسيس ( كه معاصر كوروش بزرگ و كبوجيه بود ) بعد : اهل فارس الى داريوش و پس از آن آمرطيوس . معلوم است ، كه مقصود ابو ريحان از داريوش همين داريوش يعنى داريوش دوّم بوده . امّا اينكه اين شورش به دلتا ( مصبّ نيل ) محدود شده يا تمام مصر را فروگرفته و نيز اينكه نتيجه چه شده ، معلوم نيست ( آثار الباقيه ، صفحهء 91 ) « 1 » . گوتشميد ابتداى سلطنت آميرته را در 407 ق . م مىدانست .
شورش ماد
موافق نوشتههاى كزنفون ماد هم در زمان داريوش دوّم شوريده ، زيرا نويسندهء مذكور راجع بوقايع سالى ، كه مطابق 409 ق . م است ، گويد در اين سال مادىها بر داريوش شوريدند و بعد مطيع گشتند ( تاريخ يونان ، كتاب 1 ، فصل 2 ) « 2 » از كيفيّات اطلاعى نداريم .
مبحث چهارم - روابط ايران و يونان
وقايع داخلى ايران را پىدرپى ذكر كرديم ، تا بعد ، كه بروابط ايران و يونان
هامش
( 1 ) - چاپ ليپسيگ 1923 .
( 2 ) -Hellinica , 1 - 2 .