تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 961

مساهمون:

ص٩٦١
بشاه گفت : اين مرد خطرناك است و هم مضحك : خطرناك است از اين جهت ، كه هواى سلطنت دارد . مضحك است از اين‌رو ، كه باوجود اينكه خواجه است ، زن گرفته و بزنش گفته ريش و سبيل مصنوعى براى او درست كند . بر اثر اين حرف شاه از خواجه ظنين شد و بعد پروشات اين خواجه را بكشت . پس از آن قضيّهء ديگرى روى داد : ارشك پسر شاه ، كه بعدها پس از جلوس بتخت موسوم به اردشير گرديد ، استاتيرا « 1 » دختر ايدرنس ( ويدرن ) يكى از بزرگان پارسى را ازدواج كرد . برادر استاتيرا ، كه نامش ترىتخم « 2 » بود ، آمس‌تريس دختر شاه را بزنى داشت و پس از فوت ايدارنس ، نظر به نزديكى او بخانوادهء سلطنت ، ترىتخم بجاى پدر والى گرديد . او خواهرى داشت ركسانه « 3 » نام ، كه از حيث زيبائى بىمانند بود ، و بعلاوه مانند بهترين مردان زمان خود مهارت غريبى در تيراندازى و انداختن زوبين و ساير عمليات جنگى نشان ميداد . ترىتخم بواسطهء اين صفات خواهرش عاشق او گرديده از زن خود دختر شاه نفرت يافت و ، براى اينكه او را تلف كند ، سيصد نفر از رفقاء و ملتزمين خود را جمع كرده از آن‌ها خواست اين زن را در كيسه كرده سيصد تير به طرف او بيندازند . از اين اقدام مقصود ترىتخم اين بود ، كه هر سيصد نفر را در اين كار شريك كرده باشد ، تا همه با او هم‌داستان گردند . كنكاش مزبور قبل از آنكه اجراء شود ، افشاء شد و شاه و پروشات ، كه روز روشن در نظرشان از شنيدن اين خبر تيره و تاريك شده بود ، به اودياس‌تس « 4 » يكى از نديمان خاصّ ترىتخم نوشتند ، كه ، اگر بتواند آمس‌تريس را نجات دهد ، از هيچگونه عنايت دربارهء او مضايقه نخواهند كرد . اودياس‌تس با كسان خود بر ترىتخم ياغى شد ، جدالى سخت روى داد و ، چنان كه كتزياس گويد ، ترىتخم 37 نفر را بدست خود كشت و بالاخره كشته شد . مهرداد پسر اودياس‌تس كه ميرآخور ترىتخم و در اين موقع غائب بود ، وقتى كه از قضيّهء كشتن شدن آقايش آگاه شد ، پدر خود را نفرين كرده با سپاهيان خود به طرف شهر زاريس شتافت و آن را گرفته
هامش
( 1 ) -Stateira .( 2 ) -Tritukhmes .( 3 ) - اين اسم بايد يوناني شدهء روشنك باشد . ( 4 ) -Oudiastes .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 961 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )