تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1524

مساهمون:

ص١٥٢٤
لازم است كلمه‌اى چند از اصول اين مذهب گفته شود . شخصى كه اطلاعات مبسوطترى راجع به زروانيان داده ازنيك گگپى « 1 » نويسندهء ارمنى است و او چنين گويد : « گويند زمانى ، كه چيزى وجود نداشت ، نه آسمان آفريده شده بود و نه زمين يا چيزهاى ديگر ، كه هست ، يگانه وجودى بود ، كه آن را زروان « 2 » يا قدر نامند . در مدّت هزار سال او قربانى ميكرد ، تا پسرى داشته باشد هرمز نام و او آسمان و زمين و ساير چيزهائى ، كه هست ، بيافرد . پس از اينكه هزار سال قربانى كرد ، روزى اين فكر در او قوّت يافت : « اين قربانيها بچه كار آيد ؟ آيا پسرى هرمز نام خواهم داشت يا مساعى من بهدر است ؟ » وقتى كه او چنين فكر كرد ، نطفهء هرمز و اهريمن در شكم مادرشان بسته شد . پيدايش هرمز از قربانيها بود و بوجود آمدن اهريمن از شكى ، كه به زروان دست داد . چون زروان از اين واقعه آگاه شد ، گفت دو پسر در شكم مادرشان‌اند . هركدام زودتر نزد من آيد ، او را پادشاه خواهم كرد . هرمز از نيّت پدر آگاه شد و باهريمن چنين گفت نقشهء پدر ما زروان اين است : هركدام از ما زودتر نزد او رود ، پادشاه خواهد شد . اهريمن ، چون اين بشنيد ، شكم مادر را سوراخ كرده بيرون آمد و بنزد زروان شتافت . زروان او را نشناخت و پرسيد كيستى ، او گفت من پسر توام ، زروان جواب داد نه ، تو پسر من نيستى ، پسر من شيرينى و روشنائى است ، تو تلخى و تاريكى هستى . وقتى كه آنها در اين مذاكره بودند ، هرمز تولّد يافته آمد در پيشگاه زروان ايستاد . او وى را شناخت و دانست ، كه هرمز نتيجه قربانيهاى هزارسالهء او است . پس از آن تركه‌هائى را ، كه بدست داشت و با آن قربانى ميكرد ، بهرمز داده گفت : تا حال من براى تو قربانى ميكردم ، از اين ببعد تو بايد براى من قربانى كنى . چون زروان اين كار كرد و بركاتش را بهرمز داد ، اهريمن به او گفت : آيا تو نذر نكرده بودى ، كه هركدام از پسرهاى تو زودتر نزد تو آيد ، او را پادشاه خواهى كرد ؟ زروان ، چون ديد ، نبايد نذر خود را نقض كند ، جواب داد :
هامش
( 1 ) -Eznik de Goghp( تصوّر مىكنند كه در قرن پنجم ميلادى ميزيسته ) . ( 2 ) -Zrvan .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1524 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )