و روى هم رفته اين نظر حاصل مىشود ، كه عدم بهرهمندى ايرانيها در بعض جنگها نه از ترس و عدم شجاعت آنها بوده ، بل از اين دو جهت : اوّلا اسلحهشان به قدر كفايت خوب و محكم نبود و غالبا فاقد اسلحهء دفاعى بودند . بنابراين با اينكه در بعض موارد ، مانند جدال پلاته ، نيزه و زوبين را از دست دشمن ميربايند ، بالاخره از زيادى تلفات مجبور مىشوند عقب بنشينند . ثانيا . چون سپاهيان غالبا چريكى بودند ، نظم و اطاعت نظامى در ميان آنان استوار نبود ، زيرا در اكثر موارد ، پس از اينكه سردار به خاك مىافتد يا شاه از ميدان جنگ خارج مىشود ، تمام سپاه رو بهزيمت ميگذارد ، و حال آنكه جنگ دارد ببهرهمندى ايرانيها خاتمه مىيابد .
شكّى نيست ، كه اگر در اين موارد سپاه ايران عادت كرده بود ، بجاى سردار مقتول سردارى ديگر در جاى او بيند ، يا بجاى شاه سپهسالارى را ، در بسيارى از جنگها و مخصوصا در جنگ پلاته و گوگمل بهرهمندى با سپاه ايران ميشد .
قبل از ختم اين مبحث زايد نيست شرحى را ، كه كزنفون در كتاب خود موسوم به اكونوميك « 1 » ، در فصل چهارم ، راجع بسپاه و ساخلوهاى دولت هخامنش در ايالات و قلاع نوشته ، ذكر كنيم ، زيرا مورّخ مذكور ، چنان كه معلوم است ، با اوضاع ايران زمان خود خوب آشنا بود . او در مصاحبهء سقراط با كرىتوبول « 2 » بوسيلهء حكيم مذكور گويد ( يعنى گفتههاى خود را به اين حكيم نسبت ميدهد ) : « ما قبول داريم ، كه شاه پارس اهميّت فوقالعاده بسپاه ميدهد ، بدين معنى ، كه بوالى هر ايالت يا مردمى ، كه باج ميدهند ، امر كرده چقدر سوار و تيرانداز و فلاخندار و سپردار نگاه دارند و تا چه اندازه تهيّه اين قواء براى اداره كردن ممالك تابعه و دفاع آن در موقع حملهء دشمن لازم است . بجز قواى مزبوره شاه ساخلوهائى هم در قلاع دارد .
والى اين قوّه و ساخلو را نگاه ميدارد و شاه اين قوّه و سپاهيان اجير را ، كه بايد كاملا مسلّح باشند ، همهساله سان ميبيند . در موقع سان ، غيراز ساخلو قلاع ، ساير سپاهيان را در جائى ، كه معيّن شده ، جمع ميكنند . آنهائى را كه نزديك مقرّ او
هامش
( 1 ) -Economique .( 2 ) -Critobule .