تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1447

مساهمون:

ص١٤٤٧
1 - عدم ممانعت از عبور اسكندر از بوغاز داردانل با داشتن بحريهء نيرومند و سواره‌نظام زبده در آسياى صغير . 2 - گذاردن قوّهء يونانى در ذخيره و بيكار ماندن پياده‌نظام در جنگ گرانيك . 3 - تسليم شدن سارد با داشتن ارگى چنان محكم . 4 - كمك نكردن بحريهء ايران باهالى هاليكارناس از طرف دريا . 5 - عدم استفاده از دربندهاى محكم كيليكيّه و سوريّه ، و حال اينكه اسكندر اعتراف كرده ، كه اگر دستهائى سنگهاى اين تنگها را به زير ميغلطانيد ، اين وسيله براى اضمحلال قشونش كافى بود . 6 - انتخاب جاى بسيار بدى براى جنگ اوّل داريوش با اسكندر ( جدال ايسّوس ) . 7 - نرسانيدن كمك بصوريها از طرف دريا . 8 - عدم استفاده از بيابانهاى لم يزرع بين النهرين و به كار نبردن وسائل جنگ گريز در اينجاها . 9 - عدم ممانعت از عبور اسكندر از دجله . 10 - به عهده گرفتن داريوش سپهسالارى لشكرها را ، و حال آنكه پافشارى و صفات ديگر فرمانده كل را نداشت . مهرن سارد را با آن استحكامات متين تسليم مىكند ، دربندهاى كيليكيّه و سوريّه بىمستحفظ ميماند ، والى دمشق خزائن داريوش را بسردار اسكندر تحويل و جمعى را بكشتن ميدهد ، صور هفت ماه و غزه دو ماه اسكندر را معطّل ميكنند و بحريّهء ايران بامر فرناباذ بفكر جزيرهء بىمصرف خيوس است . از جلگه‌هاى بين النّهرين هيچ استفاده نميشود ، مازه وقتى بكنار دجله ميرسد ، كه اسكندر از آن گذشته . بعد اين سردار بابل را با آن استحكامات نيرومند بىجنگ تسليم مىكند و بالاخره بسّوس آن خيانت و جنايت را مرتكب مىشود . از اين قضايا و قرائن ديگر بايد به اين نتيجه رسيد ، كه اتّحاد و اتفاق در ايران آن‌روز نبوده و اوضاع دربار در زمان شاهان سابق از اواسط سلطنت خشيارشا ببعد اخلاق درباريان و بزرگان ايران را فاسد كرده بود . شكست ايرانىها در ايسّوس و گوگمل از فرار داريوش شروع شد و ، حال آنكه در ايسّوس لشكر ايران ايستاده بود و در گوگمل مازه ميرفت ، كه شاهد فتح را در آغوش كشد . بىاعتنائى ببعض وسائل مذكوره از خرابى اوضاع دربار ، نفاق ايرانيها با يكديگر و نبودن اشخاص صادق و