بلسان كردند و نزد مادرش فرستاد . بعدها بسّوس را دستگير و چنين مجازات كرد :
چند درخت راست را با زحمت بهم نزديك داشته هريك از جوارح بسّوس را بدرختى بستند و ، چون درختان را رها كردند ، هريك از درختان عضوى را با خود برد . بعد او گويد ، كه اسكندر برادر داريوش را ، كه اكزاترس « 1 » نام داشت ، از دوستان خود قرار داد .
روايت پلوتارك راجع بقتل بسّوس موافقت با نوشتههاى مورّخين ديگر نميكند و ، چنان كه بيايد ، بسّوس بباختر رفته خود را اردشير چهارم ناميد و ، چون خبر آمدن اسكندر را شنيد ، بماوراء جيحون فرار كرد و در آنجا دستگير شد . بعد اسكندر وقتى كه از كنار سيحون برگشت ، در باختر مجلسى از ايرانيها بياراست ، تا در باب مجازات قاتل شاه رأى دهند و برحسب رأى مجلس مزبور او را در همدان بدار آويختند . شرح قضايا در جاى خود بيايد .
ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 73 ) : « وقتى كه اسكندر بسر نعش داريوش رسيد ، او درگذشته بود . . . . . ولى بعض مورّخين گفتهاند ، كه او هنوز نفس ميكشيد و آخرين حرف او اين بود ، كه اسكندر قاتل را مجازات كند » . ژوستن گويد ( كتاب 11 ، بند 15 ) : مقدّر بود كه داريوش در خاك قومى كشته شود ، كه روزگار امپراطورى هخامنشى را براى آن قوم ذخيره كرده بود ( مقصود دولت بزرگ پارت است ، كه بعدها تأسيس شد ) .
تاريخ واقعه
تاريخ كشته شدن داريوش را آريّان ( هكاتومبيان ) « 2 » ماه مقدونى نوشته كه ، چون با نوشته ديودور بسنجيم ، مطابق تيرماه ( ژوئيّه ) 330 ق . م مىشود . محلى كه اسكندر در آنجا بسر نعش داريوش رسيد ، بايد جائى باشد بين سمنان و شاهرود . موافق نوشتههاى مورّخين قديم ، خصوصا كنتكورث ، ظنّ قوى ميرود ، كه اين محل در نزديكى دامغان بوده و داريوش را مقدونيها در طرف جنوبشرقى سفيدكوه ، كه آبهايش بدهات قومش ميرود ، يعنى تقريبا در شمال حاجىآباد كنونى ، يافتهاند .
هامش
( 1 ) -Exathres .( 2 ) -Hecatombian .