يافت ، عبارت بود از 20 هزار پياده و 10 هزار سوار . لاسدمونىها در رأس اين اتحاد واقع شدند و پادشاه آنها ، كه آژيس « 1 » نام داشت ، فرمانده اين قشون گشت .
همين كه آنتىپاتر خبر اتحاد يونانىها را شنيد ، در تراكيه دست از جنگ برداشته بپلوپونس شتافت . متّحدين يونانى اسكندر هم به اين قشون ملحق شدند و عدّهء سپاه او بچهلهزار نفر رسيد . بعد جنگى بزرگ روى داد و آژيس در حين كار زار كشته شد . لاسدمونىها مدّتى با ابرام جنگيدند ، ولى چون متّحدين آنها شكست خوردند ، بالاخره آنها هم به طرف اسپارت عقب نشستند . در اين جدال تلفات لاسدمونيها و متّحدين آنان 5300 نفر و عدّه كشتگان مقدونى 3500 نفر بود . مرگ آژيس در احوالى مخصوص روى داد ، توضيح آنكه بر اثر دفاع درخشان و زخمهاى زياد ، كه تماما از پيش به او وارد آمده بود ، سربازانش خواستند او را باسپارت برند ، آژيس در ابتدا راضى شد ، ولى بعد كه ديد ، دشمن او را تعقيب مىكند و محال است ، كه بدست دشمن نيفتد ، بسربازان خود گفت : « زود مرا گذارده برويد و حيات خودتان را براى خدمت وطن حفظ كنيد » . پس از آن سلاح خود را پوشيد و يك زانو به زمين زده با دشمن جنگيد و با نيزه چند نفر را به خاك انداخت ، تا بالاخره افتاد و جان بداد . مدّت پادشاهى او 9 سال بود . كنتكورث اطّلاعاتى ميدهد ، كه ديودور متعرّض آن نشده است . او گويد ( كتاب 6 ، بند 1 ) : بعد از مرگ نابهنگام ممنن « 2 » آژيس با فرناباذ و اوتوفردات سرداران پارسى ملاقاتى كرد و از آنها سى تالان نقره و ده ترىرم گرفت و اين كشتيها را با برادر خود آژزيلاس به طرف جزيرهء كريت فرستاد . اهالى آن بعضى با اسپارتيها و برخى با مقدونىها بودند . در همان اوان او رسولانى بدربار داريوش كسيل داشته خواهش كرد پولى بيشتر با عدّهاى زياد از سفاين به اختيار او بگذارند ، تا بجنگ ادامه دهد .
جدال ايسّوس ، كه بشكست داريوش منتهى شد ، لاسدمونىها را مأيوس نكرد ، زيرا اسكندر ، چون ميخواست دشمن خود را تعقيب كند ، بيشتر داخل ممالك
هامش
( 1 ) -Agis .( 2 ) -Memnon( والى ايران در صفحات ساحلى آسياى صغير ، چنان كه ذكرش گذشت ) .