تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1357

مساهمون:

ص١٣٥٧
اسكندر پسر او نيست و همين سوءظن باعث شد ، كه او زن خود را طلاق داد . پس از آن ، چون اسكندر ميخواست نژاد خود را بيك موجود غيرفانى برساند و در آن واحد شرافت مادرش را حفظ كند ، مأمورينى نزد كاهنان معبد آمّون فرستاد ، تا كاهنان را بخرند و به آنها بگويند ، كه بسؤالات اسكندر چطور بايد جواب بدهند . بعد ژوستن گفته‌هاى ديگران را ، كه بالاتر ذكر شده ، نوشته و سپس گويد : « از اين زمان ببعد نخوت اسكندر را حدّى نبود و ملايمتى ، كه از ادبيّات يونانى و تربيت مقدونى براى او حاصل شده بود ، بيك گستاخى ، كه نظيرش ديده نشده است ، مبدّل گرديد » . ( آنچه راجع برفتن اسكندر بمعبد آمّون ذكر شد ، از اين مدارك است : آريّان ، كتاب 3 ، فصل 2 بند 1 - 3 . پلوتارك ، كتاب اسكندر ، بند 37 و 38 . ديودور ، كتاب 17 ، بند 49 ، 50 ، 51 - كنت‌كورث ، كتاب 4 ، بند 7 - ژوستن ، كتاب 11 ، بند 11 ) .

بناى اسكندريّه

پس از آن اسكندر بمصر برگشت و چون از كنار درياچهء ماراتيد ميگذشت در ابتداء خواست شهرى در جزيرهء فاروس « 1 » در نزديكى درياچهء مزبور بسازد ، ولى بعد چون ديد ، كه اين جزيره چندان وسعت ندارد ، شهر را در جائى ، كه اسكندريّهء كنونى واقع است ، بنا كرد . نقشه‌اى ، كه براى بناى اين شهر طرح شد ، وسيع بود ، زيرا محيط ديوار شهر ميبايست هشتاد استاد ( تقريبا دو فرسنگ و نيم ) باشد . اسكندر اين كار را بمأمورين خود محول كرده بمنفيس رفت و ، اگرچه ميخواست بدرون مصر و بمملكت حبشه برود ، ولى جنگى ، كه در پيش داشت ، مانع از اين مسافرت شد و بر اثر عجله براى رسيدن بايران يك نفر مقدونى را موسوم به په‌سست « 2 » و يك نفر يونانى را از جزيرهء ردس موسوم به اشيل با چهارهزار نفر سپاهى در مصر گذاشت و پوله‌مون « 3 » را بحفاظت مصبّ نيل برگماشته سى كشتى به او داد . بعد آپ‌پولونيوس « 4 » را براى امارت
هامش
( 1 ) -Pharus .( 2 ) -Peuceste .( 3 ) -Polemon .( 4 ) -Appolonius .