تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1359

مساهمون:

ص١٣٥٩
هم در اين‌وقت ، كه اسكندر در مصر بود ، به او خبر رسيد ، كه در سامره آندروماخوس « 1 » والى مقدونى سوريّه را گرفته زنده سوزانيده‌اند . پس از آن او با عجله حركت كرد ، كه مرتكبين اين عمل را هم ضمنا مجازات كند . وقتى كه وارد سوريّه شد ، اهالى مقصرين را گرفته به اسكندر تسليم كردند و به حكم او اينها با زجرهاى زياد كشته شدند . بعد مم‌نن نامى بجاى والى سابق معيّن گرديد . كنت‌كورث گويد ( كتاب 4 ، بند 8 ) پس از آن اسكندر جبابره را بدست همشهريهاى آنها سپرد و اينها را با زجر بقتل رسانيدند ( معلوم نيست ، كه با جبابرهء كدام محلها چنين معامله شده ) . حركت اسكندر بعزم فينيقيّه در بهار 331 ق . م بود .

قسمت سوم - از فينيقيه تا اربيل

فوت ملكه ( زن داريوش )

زمانيكه اسكندر پس از مراجعت از مصر در فينيقيّه بود ( قول پلوتارك ) يا از فرات گذشته به طرف قشون داريوش مىرفت ( قول كنت‌كورث ) در بين راه يكى از خواجه‌هاى حرم‌سراى داريوش ، كه جزو اسراى اسكندر بود و با زن داريوش حركت ميكرد ، آمد و اظهار داشت ، كه ملكه در شرف مردن است . در اين حين پيغامبر ديگر در رسيد و خبر داد ، كه ملكه از حركت‌هاى سريع و پىدرپى بكلّى خسته شده افتاد و در آغوش ملكه مادر داريوش و شاهزاده خانمها جان داد . اسكندر ، چنان كه مورّخين او نوشته‌اند ، از شنيدن اين خبر چنان ناله‌هاى دردناك برآورد ، كه گفتى مادر او مرده است و اشك‌ريزان بچادر مادر داريوش بشتافت . وقتى كه بخيمه درآمد ، ديد نعش ملكه روى زمين افتاده ، ملكه مادر داريوش پهلوى نعش نشسته و شاهزاده خانمها را بآغوش كشيده به آنها تسلّى ميدهد و خودش از حضور آنان تسلّى مىيابد ، نوه‌اش در پيش ملكه ايستاده و بواسطهء صغر سنّ هنوز نميداند ، چه بدبختى بزرگى براى او روى داده . اسكندر از مشاهدهء اين وضع بسيار بگريست و از صرف غذا امتناع ورزيد . بعد امر كرد ، تمام احترامات
هامش
( 1 ) -Andromachus .