تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1325

مساهمون:

ص١٣٢٥
بشناسيد . اگر در صداقت من ترديد داريد ، دوستان خود را بفرستيد ، تا قول شرف به آنها بدهم . بالاخره وقتى كه به من نامه مينويسيد ، بخاطر داشته باشيد ، كه بپادشاه آسيا مينويسيد ، شما با من مساوى نيستيد و امپراطورى از آن من است . اگر جز اين كنيد ، آن را توهينى خواهم دانست و هرگاه خودتان را شاه ميدانيد ، در جدال ديگر مگريزيد ، هرجا باشيد من بشما ميرسم » .

روايت كنت‌كورث

مورّخ مذكور در اين باب چنين نوشته ( كتاب 4 ، بند 1 ) : وقتى كه اسكندر در ماراتوس « 1 » بود ، به او نامه‌اى از داريوش رسيد . مضمون آن بقدرى گستاخانه بود ، كه اسكندر را سخت مكدّر داشت . اوّلا داريوش خود را شاه خوانده بود ، بىاينكه اسكندر را پادشاه دانسته باشد و بعد مطالبى را ، كه خواسته بود ، اسكندر انجام دهد ، شكل تقاضا را داشت . مفاد نامه چنين بود : داريوش مادر و زن و اولاد خود را استرداد ميكرد و در ازاى آن وعده ميداد بقدرى پول بدهد ، كه در تمام مقدونيّه بيش از آن نباشد . راجع بممالك ايران ، كه در تصرّف اسكندر بود ، داريوش نوشته بود : اگر اسكندر ، نظر بمودتى كه سابقا بين دو دربار بوده ، حاضر باشد نصيحت عاقلانهء او را بپذيرد ، مقتضى است ، بميراث پدران خود قانع شده باروپا برگردد . در اين‌صورت داريوش متحد او خواهد شد و حاضر است با اسكندر در اين باب عهدى ببندد و هرگاه اسكندر نخواهد نصايح او را بپذيرد ، منازعهء آنها بايد با جنگ حل شود . اسكندر از اسلوب انشاء نامه و مخصوصا از اينكه داريوش او را پادشاه ندانسته بود ، سخت مكدّر شد و جوابى نوشته ترسيپ « 2 » را مأمور كرد نامه را برساند . در اين نامه اسكندر كارهاى داريوش اوّل و خشيارشا را در يونان و آسياى صغير يادآور شده سپس از كمكى ، كه ايرانىها به پرنتىها « 3 » بر ضدّ پدر او فيليپ كرده بودند ، سخن رانده و بكشته شدن فيليپ بتحريكات دربار ايران اشاره كرده داريوش را شماتت ميكرد از اينكه آرسس را بدستيارى باگواس خواجه كشت و تخت را غاصبانه ربود و
هامش
( 1 ) -Marathus .( 2 ) -Thersippe .( 3 ) -Perinthiens .