تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
داشته باشيد ، ولى حالا ميخواهم به من بگوئيد ، كه كى در اين شهر از خانوادهء سلطنت است و آن شخص بايد بداند ، كه اين مقام را از شما دارد . آنها جواب دادند ، كه داوطلبان اين مقام زيادند و هركدام سعى دارند طرف توجّه اسكندر شوند ، ولى آبدالونيم « 1 » نامى در اين شهر است ، كه اجدادش پادشاه بودند ، بعد او دوچار فقر شد و حالا در باغى باغبانى مىكند . بر اثر اين معرفى هفس‌تيون او را خواسته لباس ارغوانى بر او پوشاند . پس از آن او نزد اسكندر رفته مورد عنايت شد و اسكندر بعض محل‌هاى مجاور صيدا را هم بقلمرو او ضميمه كرد و قسمتى از غنائم جنگ را به اختيار او گذاشت ( كنت‌كورث ، كتاب 3 ، بند 1 ) . ديودور اين قضيّه را در ضمن وقايع تسخير صور ذكر كرده و گويد ، كه اسم او بال‌لونيموس « 2 » بود و به حكم اسكندر پادشاه صور شد ( كتاب 17 ، بند 46 ) . ژوستن اسم او را آبدولونيموس « 3 » نوشته ( كتاب 11 ، بند 10 ) . پلوتارك - آلىنوموس « 4 » و آريّان - آزل‌ميكوس « 5 » ( كتاب 2 ، فصل 7 ، بند 7 ) . قبل از اينكه شرح كارهاى اسكندر را دنبال كنيم ، مقتضى است چند كلمه از وقايع كوچكى ، كه مقارن اين زمان روى داده ، بگوئيم .

كشته شدن آمين‌تاس در مصر

آمين‌تاس مقدونى ، كه با اسكندر خصومت ورزيده بدربار ايران پناهنده شده بود ، بر اثر جنگ ايسّوس با چهارهزار نفر يونانى ، كه به خدمت ايران اجير شده بودند ، فرار كرده به طرابليس سوريّه درآمد و ، چون نزد اسكندر نميتوانست برود ، و از داريوش هم بواسطهء شكست او مأيوس بود ، خود را بجريان حوادث سپرده از راه ماجراجوئى درصدد برآمد ، كه مصر را تسخير كند و با اين مقصود با قشون خود ببندر پلوزيوم رهسپار شد . چون او انتشار داده بود ، كه پيش‌آهنگ قشون داريوش است ، ساخلو بندر او را به اين سمت پذيرفت . بعد از تسخير محل مزبور آمين‌تاس به منفيس پاىتخت مصر حمله برد و ساخلو آنجا بيرون آمده جنگ كرد ، بعد بقلعهء
هامش
( 1 ) -Abdalonyme .( 2 ) -Ballonymus .( 3 ) -Abdolonymus .( 4 ) -Alynomus .( 5 ) -Azelmicus .