تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1323

مساهمون:

ص١٣٢٣
كنند ( كتاب اسكندر ، بند 32 ) . آريّان باختصار نوشته : چون اسكندر شنيد خزانهء داريوش ، كه بوسيله سوفه‌نس « 1 » حمل ميشد و حتّى مستحفظين آن و آنچه باعث غرور و شكوه شاه بود ، بتصرّف او ( يعنى اسكندر ) درآمده ، اين غنائم را به پارمن‌ين سپرد ( كتاب 2 ، فصل 6 ، بند 5 ) . پس از آنكه اسكندر خزانهء داريوش را به پارمن‌ين سپرد ، او را حاكم ايالت سل‌سيرى « 2 » كرده خودش به كارهاى سوريّه پرداخت ( اين ايالت در زمان جانشينان اسكندر عبارت بود از سوريّهء جنوبى ، كه تا حدود مصر و عربستان امتداد مييافت ) . اهالى سوريّه در ابتداء نميخواستند تابع اسكندر شوند ، ولى پس از آنكه دمشق بتصرّف آمد ، شهرها يك‌بيك سر تمكين پيش آوردند و جزيرهء آراد ( ارواد ) هم تسليم شد . در اين‌وقت ستراتون « 3 » نامى پادشاه اين جزيره و قسمتى از سواحل بود .

نامهء داريوش به اسكندر

بعد اسكندر به مارات « 4 » رفت . در اين‌جا نامه‌اى از داريوش به اسكندر رسيد ، كه در باب مضمون آن روايات مختلف است .

روايت آرّيان

مورّخ مذكور گويد ( كتاب 2 ، فصل 6 ، بند 4 ) : وقتى ، كه اسكندر در مارات بود ، رسولانى از طرف داريوش با نامه آمدند . مفاد آن چنين بود : داريوش آزادى مادر ، زن و اولاد خود را ميخواست و بعهدى ، كه بين فيليپ و اردشير بسته شده بود ، اشاره كرده از اين جهت ، كه اسكندر بى سبب به آرسس پسر اردشير حمله كرده بود ، تقصير را به او نسبت ميداد ، بعد داريوش اظهار ميداشت ، كه از زمانيكه او بتخت نشسته ، اسكندر سفارتى براى تجديد عهد اتحاد قديمى نفرستاده ، بل به عكس در رأس قشونى بآسيا گذشته و پارسىها را دشمنان خود دانسته . در اين احوال شاه پارس مجبور بود اسلحه برگرفته از مملكت خود و شرف تخت دفاع كند . نتيجه چنان شد ، كه ارادهء خدايان بود ، حالا مانند شاهى
هامش
( 1 ) -Sophenes .( 2 ) -Coele - Syrie .( 3 ) -Straton .( 4 ) -Marathe( شهر مهمّى در سوريّه ، كه بگفتهء آريّان در قاره در مقابل آراد واقع بود ) .