از شاهى تقاضا مىكند ، كه مادر و زن و اولاد او را ، كه اسير شدهاند ، پس بدهد و خواهش مىكند ، رسولانى بفرستد ، كه با منيسك « 1 » و آرسيما « 2 » سفراى او مذاكره كرد و تضميناتى به يكديگر راجع باتحاد بدهند ( از اين نامه صريحا استنباط مىشود ، كه عهدى بين دربار ايران و مقدونيّه در زمان اردشير سوّم و فيليپ منعقد شده بود ) .
جواب اسكندر بنامهء داريوش
آريّان روايت خود را دنبال كرده گويد ( همانجا بند 5 ) : اسكندر رسولان داريوش را مرخص كرده بعد ترسيپ « 3 » را فرستاد ، كه جواب نامه را به داريوش رسانيده ، بىاينكه توضيحاتى بدهد ، برگردد . مضمون نامهء اسكندر چنين بود : « نياكان شما داخل مقدونيّه و يونان شده اين ممالك را غارت كردند ، و حال آنكه از طرف ما آزارى نديده بودند .
اكنون به سمت سپهسالارى كلّ يونانيان من بآسيا آمدهام ، تا انتقام آنها و خود را از توهينى كه شده بكشم . شما به پرنتىها ، كه بر عليه پدر من بودند ، كمك كرديد و اخس قشونى به تراكيّه ، كه جزو مملكت ما بود ، فرستاد . پدر من بدست كسانى كشته شد ، كه شما محرّك آنان بوديد و در تمام نامههاى خودتان شما از اين جنايت به خود باليديد . پس از اينكه آرسس و باگواس را بقتل رسانيديد ، تخت را بر خلاف قوانين ايران غصب كرديد و در حالى كه در مقابل پارسيها مقصّر بوديد ، بيونان نامههائى نوشتيد ، تا آن را بر عليه من بشورانيد . شما سعى كرديد ، كه يونانىها را با پول فاسد كنيد و آنها ، بجز لاسدمونيها ، امتناع ورزيدند . شما كوشيديد ، كه بوسيلهء اغواى مأمورين خودتان صداقت دوستان و متحدين مرا متزلزل سازيد و آرامشى را ، كه يونان از من دارد ، برهم زنيد . من براى كشيدن انتقام از اين همه توهينات اسلحه برداشتم و در ابتداء ولات و سرداران شما را مغلوب كرده بعد نسبت بلشكر شما و خودتان فاتح شدم . تفضّل خدايان مرا صاحب اختيار ممالك شما كرد . سرداران شما ، كه از كشتار جان بدر برده ، در اطراف من جمع شدهاند ، از عنايات من متشكرند . اينها بميل خودشان در تحت لواى من جمع شدهاند ، نه برحسب اجبار . من آقاى آسيا هستم ، بيائيد و مرا به اين سمت
هامش
( 1 ) -Menisque .( 2 ) -Arsima .( 3 ) -Thersippe .