تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1320

مساهمون:

ص١٣٢٠
ميان پادشاهان شكيل‌ترين آنها بشمار ميرفت و دختران آنها هم به پدر و مادرشان شباهت داشتند . اسكندر ، چون چنين قضاوت كرد ، كه فاتح بودن نسبت به خود شايسته‌تر از فتح بر دشمن است ، هيچگاه به آنها نزديك نشد و حتّى قبل از اينكه زن بگيرد بجز برسين « 1 » زنى را نشناخت . اين زن زوجهء مم‌نن بود و پس از مرگ او بيوه گشت و در دمشق اسير شد . از آنجا ، كه او دختر ارته‌باذ ( والى ايرانى ) و مادرش دختر شاه ( يعنى شاه ايران ) بود و ادبيّات يونانى را به او آموخته بودند ، بنصيحت پارمن‌ين اسكندر دل‌بستگى به او يافت ، بخصوص ، كه پارمن‌ين باصرار آريستوبول « 2 » به اسكندر نصيحت داده همواره ميگفت : چنين شاهزاده خانم زيبا و بامحبّت را از دست مده . اسكندر ، چون قامت رعنا و زيبائى حيرت‌انگيز زنان اسير پارسى را ميديد ، بطور مزاح ميگفت : « زنان پارسى آفت چشمان‌اند » ، ولى در مقابل زيبائى آنان خوددارى و پاكدامنى را از دست نميداد : از نزديك آنها ميگذشت ، چنان كه از جلو مجسّمه‌هاى بىروح زيبا ميگذرند . پلوتارك در خاتمه چنين گويد : اسكندر از دو چيز خود را فانى ميدانست و اين دو چيز خواب و عشق بود ، زيرا او ميگفت : « خستگى و شهوت دو علامت بيّنى است از ضعف انسان » . راجع بسلوك اسكندر با ملكه‌ها ديودور گويد ( همانجا بند 38 ) : « گمان ميكنم ، كه هيچيك از كارهاى اسكندر به قدر رفتار خوشى ، كه با ملكه‌ها داشت ، شايان آن نباشد ، كه در تاريخ ضبط شود . فى الواقع تسخير شهرها ، فتوحات و تمام مزايائى ، كه از جنگها حاصل مىشود ، بسته به قضا و قدر است و دليل بزرگى روح نيست ، ولى اگر شخص در ذروه قدرت دست بدبختان را بگيرد ، واقعا عاقل است و داراى روحى بزرگ . اكثر اشخاص ، وقتى كه اقبال به آنها رو ميآورد ، چنان مست بادهء نخوت ميشوند ، كه فراموش ميكنند ، آنها هم مانند ديگران فانىهاى ضعيف‌اند . جهت اين است ، كه اين‌گونه اشخاص از كشيدن بار اقبال و سعادت عاجزند » .
هامش
( 1 ) -Barsine .( 2 ) -Aristobule .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1320 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )