اجازه داد دفن كنند و آنچه براى اجراى مراسم دفن لازم دارند از غنائم بردارند ، ولى مترجم « 1 » پلوتارك در اينجا تبصرهاى علاوه كرده و گويد : اين نوشتهء پلوتارك با آئين پارسىهاى قديم وفق نميدهد ، زيرا فقط شاهان ايران را ميتوانستند دفن كنند . مترجم مزبور بفصل 36 كتاب هيد « 2 » راجع بمذهب ايرانيان قديم و نيز بكتاب سنكرووا « 3 » راجع بمورّخين اسكندر استناد مىكند . چون به اين مطلب در باب دوّم اين كتاب رجوع خواهد شد ، عجالة ميگذريم ) . كنتكورث گويد او ( يعنى ملكه ) بانتخاب عدّهء كمى از اجساد اقرباى خود اكتفا كرد و با يك سادگى ، كه مقتضى وضع كنونى او بود ، جسد آنها را به خاك سپرد . او چون ميديد ، كه اجساد فاتحين را با چنان تجمّلات كمى ميسوزانند ، ميترسيد ، كه مبادا كبكبهاى ، كه پارسىها در موقع دفن تدارك ميكنند ، باعث اشمئزاز ناظرين گردد » . از اين عبارت صريحا استنباط مىشود ، كه اجساد ايرانيها را به خاك سپردهاند و مراسم دفن هم باقتضاى موقع سادهتر از مراسم ايرانى بوده ، ولى باشكوهتر از مراسم مقدونىها ، كه جسد مردگان را ميسوزانيدند .
اسكندر پس از دفن كشتگان خواست ملكهها را ملاقات كند و قصد خود را به آنها اطّلاع داده با هفستيون ، « 4 » نزديكترين محرم خود ، بخيمهء آنها درآمد . هفستيون ، همسال اسكندر ، از او شكيلتر و بلندتر بود و ، چون لباس هر دو از يكديگر امتيازى نداشت ، سىسىگامبيس « 5 » مادر داريوش ( ديودور اسم او را سينسىگامبريس « 6 » نوشته ) در ابتداء تصوّر كرد ، كه هفستيون اسكندر است و تكريماتى موافق مراسم دربار ايران نسبت به او بجا آورد . در اينحال خواجهسرايان اسير ، اسكندر را به او نشان دادند و او ، چون اشتباه خود را دريافت ، زانو به زمين زده از اسكندر پوزش خواست و اسكندر او را بلند كرده گفت : « مادر ، اشتباه نكردهاى ، اين هم اسكندر است » ( آريّان اين خبر را با ترديد تلقّى كرده - كتاب 3 ، فصل 6 ، بند 1 ) .
بعد نسبت به آنها ملاطفت كرد و گفت ، كه تمام شئونات و احترامات آنها ، چنان كه
هامش
( 1 ) -Ricard .( 2 ) -Th . Hyde .( 3 ) -Saint Croix .( 4 ) -Hefestion .( 5 ) -Sisygambis .( 6 ) -Sinsygambris .