تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 929

مساهمون:

ص٩٢٩
چنين باشد : جهت تغيير اوّلى از شورش مصر در زمان خشيارشا بوده ، يعنى رفتار اين شاه در مصر مانند رفتار او در بابل بود و مصر هم بر اثر شورش ، ديگر دولتى بشمار نمىآمد . از طرف ديگر استنباط مىشود ، كه اصلا پارسىها ، وقتى كه بمصر درآمده‌اند ، نظر بمعتقداتشان ، كه خدا را موجودى مجرّد و لا مكان مىدانستند ، با نظر حقارت بمذهب مصريها و هيكل خدايان آنها ، به شكل نيم انسان و نيم حيوان نگريسته از پرستش گاو و گربه و غيره تنفّر داشته‌اند . ولى سياست در ابتدا اقتضا مىكرده ، كه آداب مذهبى مصريها را بجا آرند ، در پيش گاو مقدّس به زانو درآيند و مراسم دربار مصر را رعايت كنند . از اين‌رو خود را فرعون خوانده و القاب و عناوين آنها را پذيرفته‌اند ، ولى بعدها ، كه حكومت ايران در مصر محكم گرديده ، شاهان ايران اشمئزاز داشته‌اند ، از اينكه خود را زادهء مادر خدايان دانسته در پيش گاو به زانو درآيند « 1 » . اين بوده ، كه القاب و عناوين فرعون مصر را ترك كرده‌اند . بعد وقتى فرا رسيده ، كه بواسطه ضعف حكومت مركزى ( از شاهان ضعيف النّفس هخامنشى ) و بخصوص پس از عدم بهره‌مندى ايرانيان در يونان ، مصريها هم به حركت آمده‌اند و دربار ايران خواسته ، از راه رعايت مراسم دربار مصر و آداب مذهبى آنان ، قلوب مصريها را جذب كند . لذا باقتضاى سياست ، داريوش دوّم باز القاب و عناوين فراعنه را پذيرفته . بهرحال ، چيزى كه محقّق مىباشد ، اين است ، كه مصريها پس از جنگ ايران و يونان ، در زمان اردشير درازدست شوريدند و بهانه هم بدرفتارى والى ايران در مصر بود ، ولى ترديدى نيست ، كه اين شورش ، علاوه بر جهاتى كه ذكر شد ، نيز بر اثر عدم بهره‌مندى ايران در يونان روى داد و يونانيان در آن دست داشتند ، زيرا ، چنان كه بالاتر گفته شد ، سياست يونان هم نسبت بايران اين رفتار را از طرف آنها اقتضا ميكرد و اين نكته منحصر بموردى نيست ، كه ميخواهيم وقايع آن را ذكر كنيم . كلية از ديرگاهى حتى در زمان كبوجيه يونانىها بمصريها كمك ميكردند ، تا نفوذ
هامش
( 1 ) - لقب خداوندگار ، كه در القاب شاهان اشكانى يا ساسانى ديده مىشود از اثر آمدن اسكندر به ايران و پس از او از سلطهء سلوكيها است ، چنان كه در جاى خود بيايد . شاهان هخامنشى اين نوع عناوين نداشته‌اند .