بمصر مسافرت كرده ، چنين نوشته : « مصريها گويند ، فراعنهء بزرگ آنان در جهانگيرى از پارسىها هم گذشتهاند ، زيرا آنها در مملكت سكاها و كلخيدها بودند و تا تراكيّه تاخته و در درياى جنوبى ( شايد مقصود درياى عمان باشد ) ، تا هرجا كه ممكن بود برانند ، پيش رفتند و تمام ممالك ، نظر به آثارى كه مانده ، كارهاى بزرگ آنان را شاهدند .
داريوش را نشايد ، كه در رديف سزوستريس « 1 » قرار گيرد . مصرىها قديمترين مردم روى زمين و ملّتى هستند ، كه تاريخشان تا 17 هزار سال قبل صعود مىكند و شامل 340 نسل است . قدمت اين مملكت به اندازهايست ، كه در ابتداء خود خدايان آن را اداره ميكردند . خدايان تمام ملل از خدايان مصر بوجود آمدهاند » . معلوم است ، كه اين عقايد مصريها نتيجهء گفتههاى داستانى بوده و تاريخ ياد ندارد . كه فراعنهء مصر چنين جهانگيريهائى كرده باشند و بر فرض هم ، كه اين گفتهها مبنائى داشت ، باز حدود مصر ، چنان كه خود مصريها معين كردهاند ، بحدود دولت هخامنشى در زمان داريوش بزرگ نميرسيد . چنين بود حسّيّات مصرىها نسبت بايرانيها . حالا بايد ديد ، كه نظر و حسّيّات ايرانيها نسبت بانها چگونه بوده . موافق اسنادى ، كه از حفريّات و كاوشها در مصر بدست آمده معلوم مىشود ، كه از شاهان ايران كبوجيه و داريوش اوّل القاب و عناوين فراعنه را پذيرفته خود را فرعون مصر ، زادهء نيت مادر خدايان و برادر ( را ) خداى آفتاب خواندهاند . شاهان ديگر ، كه بعد از داريوش آمدهاند ، يعنى خشيارشا و اردشير درازدست ، القاب و عناوين فراعنه را استعمال نكردهاند و در متنهاى مصرى آنها را فقط فرعون بزرگ يا پادشاه جنوب و شمال خواندهاند ، ولى بعد باز مىبينيم ، كه داريوش دوّم خود را فرعون مصر دانسته و عناوين و القاب آنها را پذيرفته ، چنان كه اسم او را در نوشتهاى ، كه در اآزيس ( يا واحه ) بزرگ يافتهاند و متن آن مذهبى است ، گاهى اينتاريوش و گاه مريامنرا « 2 » ضبط كردهاند « 3 » . جهات اين تغييرات را صحيحا نميدانيم ، ولى عللى كه به نظر مىآيد ، بايد
هامش
( 1 ) -Sesostris .( 2 ) -Meriamon - Ra .( 3 ) - تورايف - تاريخ مشرق قديم - جلد 2 .