تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1225

مساهمون:

ص١٢٢٥
بيفراشتند و به اين هم قانع نشده مردمان همجوار را ، كه مقدونى نبودند ، بشورش و ياغيگرى تحريك كردند . بر اثر خبرهاى مذكور اسكندر متوحّش و مقدونيها مضطرب گشتند ، كه مبادا پادشاه جوان در مقابل اين همه مشكلات درماند و دولت مقدونى از بيخ و بن برافتد ، ولى اسكندر به زودى از وحشت بيرون آمده چنين كرد : در ابتدا او اهالى تسّالى را به طرف خود جلب كرده به آنها گفت ، كه نژاد من و شما بيك نفر ، كه هركول مىباشد ، ميرسد و در نتيجه تسّاليان با او همراه گشته قرار دادند ، كه اسكندر مانند پدرش سپهسالار يونان باشد . پس از آن اسكندر از راه تسّالى به طرف مردمان سواحل دريا رهسپار گرديده آنها را جلب كرد . بعد به ترموپيل رفت و در آنجا شوراى آم‌فيك‌تيون « 1 » ها را منعقد داشته اين مجلس را مجبور كرد ، كه بموجب فرمانى او را از نو سپهسالار كلّ يونان بدانند . بعد او با آمبرسييت‌ها كنار آمد بدين‌ترتيب ، كه وعده داد آنها را به زودى آزاد بگذارد ، تا موافق قوانين خودشان زندگانى كنند و پس از اين كار با قشونى داخل ب‌اسى شده و اردوى خود را در كادمه « 2 » زده وحشت و اضطراب زياد در تبىها ايجاد كرد . در اين احوال آتنىها مضطرب شدند و آنهائى ، كه اسكندر را حقير ميشمردند ، از عقيدهء خود برگشتند . بالاخره آتنىها تصميم كردند ، كه رسولانى نزد اسكندر فرستاده معذرت بخواهند از اينكه او را بسپهسالارى يونان نشناخته‌اند . دموستن آتنى نيز جزو رسولان بود ، ولى او نزد اسكندر نرفت ، يعنى تا سىترون « 3 » رفته از آنجا به آتن برگشت . جهت اين اقدام نطّاق مزبور را مختلف توجيه كرده‌اند : بعضى تصوّر ميكنند ، كه چون هميشه بر ضدّ مقدونيّه بود ، ترسيد ، كه مبادا خطرى براى حيات او باشد . برخى گويند كه خواست صداقت خود را بشاه ايران نشان دهد ، زيرا از او براى ضدّيت با آتن مبالغى زياد دريافت ميكرد . عقيدهء آخرى شايد بر نطق اسخين « 4 » مبتنى باشد ، چه او به دموستن گويد : « هرچند اكنون طلاى شاه سراپاى تو را گرفته ، ولى اين زر تو را كفايت نخواهد كرد ، زيرا اندوختهء
هامش
( 1 ) -Amphictyons .( 2 ) -Cadmee .( 3 ) -Citheron .( 4 ) -Eschine .