تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1226

مساهمون:

ص١٢٢٦
غيرمشروع هيچگاه كافى نيست » ( ديودور ، كتاب 17 ، بند 4 - آريّان ، كتاب 1 ، فصل 1 ، بند 1 - ژوستن ، كتاب 11 ، بند 2 ) . اگر اين اسناد را صحيح بدانيم ، ترديدى نيست ، كه دموستن كمك ايران را در اين زمان در صلاح آتن ميديد ، نه اينكه براى گرفتن پول بايران نزديك شده باشد . اسكندر رسولان آتن را با ملايمت پذيرفته آتنىها را از وحشت بيرون آورد ، بعد به طرف كرنت رفت و در آنجا نمايندگان يونان را جمع و نطق مؤثرى در آن مجمع كرد . در نتيجه مجمع مزبور اسكندر را بسپهسالارى كلّ يونان برقرار داشت و رأى داد ، كه سفر جنگى بر ضدّ پارسىها از جهت وهن و آزارهائى ، كه سابقا دربارهء يونانىها روا داشته‌اند ، شروع شود و شهرهاى يونانى به اسكندر كمكهاى سپاهى و پولى كنند ( ديودور ، كتاب 17 ، بند 42 - آريّان ، كتاب 1 ، فصل 1 ، بند 1 - كنت‌كورث ، كتاب 1 ، بند 11 - ژوستن ، كتاب 11 ، بند 2 ) . در اين‌وقت قضاياى آسيا چنين بود : پس از مرگ فيليپ آتّالوس با آتنىها همداستان شده درصدد برآمد بر اسكندر ياغى شود ، ولى پس از چندى پشيمان گشته نامه‌اى را ، كه دموستن به او نوشته بود ، نزد اسكندر فرستاد و خواست به او نزديك شده سوءظنّ وى را رفع كند ، ولى در اين احوال ، هكاته برحسب مأموريتى ، كه داشت ، او را بقتل رسانيد و تخم شورش از قشون مقدونى در آسيا بر طرف گرديد . سردار ديگر مقدونى پارمن‌ين پس از اين قضيّه مورد اعتماد اسكندر و يكى از سرداران نامى و مقرّب اسكندر گرديد ( ديودور ، كتاب 16 ، بند 5 ) . زمانيكه اسكندر در كرنت بود ، خواست ديوژن « 1 » معروف يونانى را ، كه پيرو
هامش
( 1 ) -Diogeneاين شخص در كرانه( Crane )يكى از حومه‌هاى كرنت ميزيست و شهرت وارستگى او در تمام يونان و مقدونيّه پيچيده بود . بايد بخاطر آورد ، كه حكيم مزبور عقيده داشت : اعلى درجهء حكمت در اين است ، كه انسان موافق طبيعت زندگانى كند ، ثروت را حقير شمارد ، رسوم و آداب اجتماعى را كه تماما اعتبارى است و مردم خود را بدان مقيّد داشته آزادى حقيقي را از دست داده‌اند ، بيك‌سو نهد . وضع زندگاني او چنين بود ، كه در كلّيهء فصول پابرهنه راه ميرفت و در رواق معابد ميخوابيد ، لباس او عبارت بود فقط از يك ردا و مأواى او از پيپى ، كه در آن استراحت ميكرد . جز از اين چيزها اندوخته‌اى نداشت . نوشته‌اند ، كه يك كاسهء چوبين براى آشاميدن آب داشت ، ولى ، چون روزى ديد ، كه طفلى دو دستش را پر از آب كرده آن را آشاميد هم در زمان كاسهء خود را به زمين زده گفت : اين هم زيادى است ، ميتوان مانند اين بچه آب خورد .