تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1228

مساهمون:

ص١٢٢٨
( 72 ) - فيروزآباد ، نماى عمارت از پهلو ( فلاندن و كست ، ايران قديم ) اگرچه صداى مهيبى برخاست ، ولى آسيبى بسپاهيان اسكندر نرسيد . پس از آن مقدونىها قلّهء كوه را گرفته دشمن را هزيمت دادند و اسرا و غنائمى برگرفتند ( آريّان ، كتاب 1 ، فصل 1 ، بند 2 - كنت‌كورث ، كتاب 1 ، بند 11 ) .

جنگ اسكندر با مردم ترىبالّ « 1 »

بعد اسكندر با مردم ترىبالّ طرف شد و پادشاه آن سيرموس « 2 » نام به آن طرف رود ايستر ، كه دانوب كنونى باشد ، گذشت . اسكندر چون سفاين به قدر كفايت نداشت ، از رود مزبور نگذشت و مراجعت كرد ، ولى پس از آن‌كه با مردم گت « 3 » طرف شد ، در قايقهائى سپاهيانى به آن طرف رود دانوب عبور داده با اين مردم جنگ كرد . آنها عيال و اطفال خود را برداشته عقب نشستند و عدّه‌اى از آنها اسير گشتند . پس از آن از سيرموس و نيز از طوايف ژرمنى رسولانى نزد اسكندر آمده هدايائى از طرف پادشاهان خود براى او آوردند و خواستار صلح و روابط دوستانه شدند . ( ژرمنها از رود دانوب تا درياى آدرياتيك منتشر بودند ) . بلندى قامت آنها و حرارتى ، كه نشان ميدادند ، باعث تعجّب اسكندر شد و از رسولان پرسيد ، از چه بيش از هرچيز ميترسند و تصوّر ميكرد ، كه خواهند گفت از قدرت او ، ولى آنها جواب دادند ، از هيچ‌چيز ، مگر از اينكه آسمان بسر ما بيفتد . اسكندر لحظه‌اى در فكر شد و
هامش
( 1 ) -Triballes .( 2 ) -Syrmos .( 3 ) -Getes .