شوند و براثر آن ولات ايرانى در ممالك مزبوره بر اردشير ياغى شدند . پادشاه مصر و لاسدمونىها هم با آنها همداستان گشتند و دربار ايران مجبور شد قشونهاى متعدّد براى جنگ با دشمنان خارجى و داخلى تشكيل دهد . مهمترين دشمنان داخلى اينها بودند : آرى برزن والى فريگيّه - موزول « 1 » پادشاه كاريّه و صاحب شهرهاى بسيار و قلاع زياد ( نامىترين اين قلاعها ليكارناس بود ، كه بواسطهء ارك محكمش قلعهء مهم و مركز تمام كاريّه محسوب ميشد ) - ارنتاس حاكم ميسيّه - داتفرادات حاكم ليديّه . پس از ياغى شدن ولات و حكّام مزبوره ، اين ولايات نيز به آنها ملحق شدند : ليكيّه ، پىسيديّه ، پامفيليّه ، سوريّه و فينيقيّه ، يعنى تمام مستملكات ايران در كنار درياى بحر الجزائر و درياى مغرب بر ضدّ دربار ايران علم مخالفت برافراشتند و موقع اردشير بسيار باريك و سخت گرديد ، چه با شورش ايالات مزبوره نصف عايدات خزانه از ميان ميرفت و با نصف ديگر دشوار بود ، كه او بتواند قشون كافى براى تدمير شورشيان فراهم كند .
در اين احوال شورشيان ارنتاس را بسپهسالارى كلّ قواى ياغيان انتخاب كرده پول فراوانى براى جيره و حقوق ساليانه لشكرى بعدّهء 20 هزار نفر به او دادند .
او پس از آنكه پول را دريافت كرد ، به اين خيال افتاد ، كه اگر خدمتى بشاه كند ، يقينا براى پاداش والى تمام اين صفحات دريائى خواهد شد و بنابراين شورشيانى را ، كه براى او پول آورده بودند ، گرفته بدربار اردشير فرستاد و علاوه بر اين كار تمام شهرهائى را ، كه به او تسليم شده و نيز سپاهيان خارجه را ، كه به خدمت او اجير گشته بودند ، بمأمورين شاه تسليم كرد . ميتروبرزن « 2 » ، ايرانى ديگر ، كاپادوكيّه را تحويل داد . اين شخص پدرزن داتام بود و براى اينكه طرف توجّهء شاه شود با فرناباذ ، كه مأمور گرفتن كاپادوكيّه شده بود ، همدست شده شبانه با سواران خود گريخت . بعد داتام ياغى او را تعقيب كرده بهرهمند گرديد ، ولى ديرى نگذشت ، كه داتام بتحريك اردشير كشته شد ( قضيّهء داتام پائينتر بيايد ) . راميترس « 3 » هم كه از طرف
هامش
( 1 ) -Mausole .( 2 ) -Mithrobarzane .( 3 ) -Rheomithres .