نيل گردد . از تمام اين دهنهها محكمتر دهنهء پلوزيوم بود ، زيرا چون نكتانب حدس ميزد ، كه ايرانيها از اين دهنه حمله خواهند كرد ، مخصوصا در استحكام آن بيشتر توجه كرده ، خندقهائى در ساحل نيل كنده و سدهائى در كنار آن بسته بود و از اين جهت آب نيل راهها را در زير خود داشت . فرناباذ ، چون دهنهء پلوزيوم را چنين محكم و مدافعين آن را قوى ديد ، يقين كرد ، كه از اين راه نميتوان داخل مصر شد و راه دريا را پيش گرفته متوجه دهنهء ديگرى ، موسوم به مندسيائى « 1 » ، گرديد . فرناباذ و ايفيكرات با كشتيهائى ، كه سههزار سپاهى داشت ، بقلعهاى ، كه در اين دهنه ساخته بودند ، حمله بردند . مصريها با عدهء مساوى بدفاع قلعه شتافتند و جنگ در گرفت . در اينحال كشتىهاى ديگر ايران نيز فرصت يافتند ، كه وارد جنگ شوند و در نتيجه مصريها ، كه از هرطرف احاطه شده بودند ، شكست خورده و تلفات و اسراى بسيار داده به مندس « 2 » پناه بردند . سپاهيان ايفيكرات آنها را تعقيب كرده با مصريها در يك وقت داخل اين قلعه شدند و آن را از بيخوبن خراب كرده ساخلو و اهالى آن را از دم شمشير گذراندند . بعد ايفيكرات ، چون بتوسط اسراى مصرى آگاه شده بود ، كه منفيس ساخلو ندارد ، به اين عقيده شد ، كه بايد فورا بپاىتخت مصر حمله برد ، قبل از اينكه قواى تمام مملكت بكمك آن رسيده باشد . فرناباذ به عكس عقيده داشت ، كه بايد منتظر ورود سفائن ديگر ايران بود ، تا با اطمينان قلب بچنين كار مهمّى اقدام شود . ايفيكرات گفت ، براى من همين سپاهيان من كافى است و با آن منفيس را تسخير ميكنم . اين جرئت و جسارت سردار يونانى باعث سوءظنّ فرناباذ گرديد و تصوّر كرد ، كه ايفيكرات ميخواهد منفيس را براى خودش تسخير كند و راضى باجراى پيشنهاد او نگرديد .
در اينحال سردار يونانى رو به آسمان كرده گفت : « تو شاهدى ، كه اگر اين سفر جنگى بىنتيجه بماند ، تقصير من نيست » پس از آن اين اختلاف كدورتى بين سپهسالار قشون ايران و سردار يونانيهاى اجير توليد كرد و نتايجى ، كه از بهرهمندى
هامش
( 1 ) -Mendesiaque .( 2 ) -Mendes .