آنتالسيداس براى خوشآمد اردشير تقليد شهداء وطن خود را درميآورد . م . ) . در اين زمان كسى به آژزيلاس گفت : « چقدر يونان بدبخت است ، كه مىبيند لاسدمونيها پارسىمآب شدهاند » . آژزيلاس جواب داد : « آيا صحيحتر نيست بگوئيد ، كه پارس لاكونىمآب شده » ، ولى اين لطيفهگوئى افتضاح عمل آنتالسيداس را زايل نميكند .
( لاكونى قسمتى از پلوپونس بود و در اينجا اطلاق به لاسدمون شده . مقصود آژزيلاس از جواب مذكور اين بوده ، كه اين اظهار مودّت دربار ايران را بما نزديك كرده نه ما را به آن ، ولى معلوم است ، كه پادشاه اسپارت خواسته جوابى داده با لطيفهگوئى موقع بد خود را پردهپوشى كند . م . ) . بعد پلوتارك گويد : « چندى بعد شكستى ، كه لاسدمونيها از تبىها در لكترا خوردند ، سيادت آنها را در يونان زائل كرد ، چنان كه اين معاهده افتخارات آنان را هم از ميان برد . وقتى كه اسپارت در يونان برترى داشت ، اردشير آنتالسيداس را ميهمان و دوست ميخواند ، ولى پس از شكست مزبور ، كه اسپارتىها ضعيف شدند و آنها آژزيلاس را بمصر فرستادند ، تا مگر پولى در آنجا بيابد و آنتالسيداس هم بدربار اردشير رفت ، تا كمكى براى اسپارتىها تقاضا كند ، شاه اعتنائى به او نكرد و چنان با نظر حقارت در او نگريست ، كه آنتالسيداس را از دربار راندند و او شرمسار به اسپارت برگشته در آنجا بازيچهء دشمنان خود گرديد و بعد ، از ترس مجازات افورها بخودكشى اقدام و چندان از صرف غذا خوددارى كرد ، تا بمرد . پلوپيداس « 1 » فاتح لكترا و ايسمنياس « 2 » ، كه هر دو از اهل تب بودند ، نيز بدربار اردشير رفتند . پلوپيداس در آنجا كارى نكرد ، كه از آن سرخ شود ، امّا به ايسمنياس گفتند ، كه بايد در پيش شاه به خاك افتى و او حلقهء انگشترى را ، كه داشت ، بپاى شاه انداخت و بعد خم شد ، كه آن را بردارد و چنين وانمود ، كه پاى شاه را بوسيده » . در اينجا پلوتارك موردى را از بذل و بخششهاى اردشير نسبت بيونانىها حكايت مىكند ، كه احوال روحى بعض يونانىها را در اين زمان نشان ميدهد . مورّخ مذكور گويد : « تيماگراس « 3 » كه در دربار شاه بود ، توسّط منشى خود بلوريس « 4 » سرّى را بشاه اطّلاع داد و اردشير ده
هامش
( 1 ) -Pelopidas .( 2 ) -Ismenias .( 3 ) -Timagoras .( 4 ) -Bloris .