تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1094

مساهمون:

ص١٠٩٤
نوشته‌هاى مذكور و بين السّطور آن به نظر ميرسد اين است : پس از جنگ كونّاكسا اردشير خواسته يونانىها تسليم شوند و آنها راضى نشده‌اند . بعد ، چون نتيجهء جنگ با آنها معلوم نبوده يا اردشير نخواسته تلفاتى بدهد ، راضى شده ، يونانىها از ايران خارج شوند و با اين مقصود تيسافرن قرارى با آنها داده و تا زهاب اين قرارداد را مجرى داشته‌اند . در خلال اين مسافرت بين صاحبمنصبان يونانى دودسته‌گى افتاده . رئيس يكى كل‌آرخ « 1 » بوده و رئيس ديگرى م‌نن « 2 » . هركدام ميخواسته تيسافرن را دوست خود كرده رياست داشته باشد . در نتيجه م‌نن موفّق گشته ، تيسافرن را از كل‌آرخ ظنين كند و بالاخره تيسافرن صاحبمنصبانى را ، كه از دستهء كل‌آرخ بوده‌اند با خود او گرفته نزد شاه فرستاده و بعد بقتل رسيده‌اند . البتّه دستگير كردن آنها ، چنان كه كزنفون نوشته ، نامردانه و شرم‌آور بوده . بعد ، كه تيسافرن به مقصود خود رسيده بدستهء ديگر هم روى مساعدت نشان نداده و معلوم نيست ، كه براى چه م‌نن هم پس از چندى كشته شده است . شايد ، چنان كه كزنفون او را توصيف كرده ، مرد بدى بوده و در ابتداء او را آلت قرار داده‌اند و بعد ، كه مقصود حاصل شده ، خطرناكش دانسته او را معدوم كرده‌اند . بهرحال پس از اين قضايا يونانيها صاحبمنصبانى براى خود انتخاب كرده تسليم نشده‌اند و ، چون دربار ديده ، كه وضع چنين است ، به تيسافرن و ولات ديگر دستور داده مراقب يونانيها باشند ، تا آنها از ايران خارج شوند و ولات هم موافق دستور دربار در سر راه آنها قوّه‌اى نگاه داشته‌اند ، تا يونانيها در جائى نمانند ، ولى جنگى در هيچ‌جا روى نداده و اينكه كزنفون در چندجا ميگويد ، پارسيها ميخواستند جنگ كنند ، ما چنين و چنان كرديم و آنها فرار كردند ، موافق حقيقت به نظر نميآيد زيرا ، اگر پارسيها ميخواستند جنگ كنند ، در دشت‌هاى بين النهرين ، كه براى سواره‌نظام ايران مساعد بود ، اين كار را ميكردند ، تا ضمنا از فزونى عدّهء خود نيز استفاده كرده باشند ، نه در كوهستانهاى كردنشين يا ارمنستان و غيره ، بخصوص
هامش
( 1 ) -Clearche .( 2 ) -Menon .