مبحث هفتم - اوضاع دربار
مسموم كردن استاتيرا
پروشات ، كه از ديرگاهى قصد كشتن استاتيرا زن اردشير را داشت ، بالاخره بدسائس و حيل نيّت خود را اجراء كرد . او زنى در خدمت خود داشت ژىژيس « 1 » نام ، كه مورد اعتماد تامّ ملكه و بر وى بسيار مسلّط بود و همين زن بقول دىنن آلت اجراى خيال فاسد پروشات گرديد . شرح قضيّه موافق نوشتههاى دىنن ، كتزياس و پلوتارك ( زندگانى اردشير ، فصل 21 ) با جزئى اختلافى چنين است : هر دو ملكه از چندى قبل آشتى كرده و ظاهرا نشان ميدادند ، كه منازعات و سوء ظنّهاى ديرينه را فراموش كردهاند ، زيرا بمنازل يكديگر آمدوشد داشتند و باهم غذا صرف ميكردند ، ولى چون باطنا باز از يكديگر بيمناك بودند ، غذا را از يك ظرف و از همان خوراك ميخوردند . بعد پلوتارك گويد : در پارس مرغى هست ، كه فضاله ندارد و رودههايش پر از چربى است . بنابراين تصوّر ميكنند ، كه غذاى اين مرغ از باد و شبنم است . اين مرغ را رينتاسس « 2 » نامند ، ولى كتزياس اين مرغ را رينداوس ناميده و چنين گويد : پروشات در سر ميز يكى از اين مرغها را برداشته با كاردى ، كه يكطرف آن را مسموم كرده بودند ، به دو نيم تقسيم كرد ، نيمى را ، كه مسموم نشده بود ، خودش برداشت و نيم مسموم را بملكهء جوان داد .
دىنن گويد ، كه ملانتاس « 3 » نامى مرغ را بريده قسمت مسموم را به استاتيرا داد .
بهرحال از درد شديد و تشنّجهائى ، كه بعد براى ملكه حاصل شد ، او يقين كرد ، كه مسموم گشته و بفاصلهء چند ساعت درگذشت . شاه هم سوءظنّ نسبت به پروشات حاصل كرد ، زيرا درجهء كينهورزى و شقاوت او را خوب ميدانست و براى اينكه در اين باب حقيقت مطلب را بداند ، فرمود تمام خدمه و صاحبمنصبان مادرش را توقيف و زجر كنند ، ولى پروشات ژىژيس را مدّتها در منزل خود نگاه داشت و امتناع ورزيد از اينكه او را بشاه تسليم دارد . بالاخره اين زن روزى
هامش
( 1 ) -Gigis .( 2 ) -Rhyntaces .( 3 ) -Melantas .