جواب داد ، كه جزو ارمنستان است . بعد او گفت ، كه سكنهء مملكت همجوار خاليبها هستند و راهى را ، كه به آن مملكت ميرفت نشان داد . كزنفون با كدخدا بده خود برگشت و او را بخانوادهاش رسانيد . بعد اسبى را ، كه چندى قبل بغنيمت گرفته بود ، بكدخدا داده گفت ، چون پير است او را فربه كن ، تا براى آفتاب قربان كنند . اين اسب را براى آفتاب نياز كرده بودند و كزنفون ميترسيد ، كه اين حيوان از شدّت خستگى بميرد . از اسبهائى ، كه براى شاه تهيّه ميكردند ، يكى را كزنفون براى خود برداشت و بهركدام از سرداران نيز اسبى داد . اسبهاى ارمنستان از اسبهاى پارسى كوچكتراند ، ولى با اينحال حرارتشان بيشتر است .
كدخدا به كزنفون ياد داد ، كه بپاى اسبان و مالهاى بنه چگونه بايد راكت « 1 » بست و گفت ، كه بىاين وسيله اسبها و مالها تا شكم در برف فرو ميروند . روز هشتم توقّف در اين محلّ كدخدا را به خيرىسف دادند ، تا براى او بلد باشد .
دستهاى او را نبسته بودند و او بدينحال يونانىها را از راه بيابانهاى پربرف هدايت ميكرد . چون يونانيها بدهاتى نميرسيدند ، خيرىسف نسبت بكدخدا متغيّر شد و او در جواب گفت ، دهاتى در اينجاها نيست . خيرىسف او را زد ، ولى نخواست دستهاى او را ببندد . در نتيجه ، شب ديگر اين ارمنى فرار كرد .
يونانىها به كلخيد ميروند
( عقبنشينى ، كتاب 4 ، فصل 6 ) يونانىها شش منزل ، كه هركدام پنج فرسنگ راه بود ، پيموده بكنار رود فازيس « 2 » درآمدند ( اين رود را حالا رىيون « 3 » نامند . در مينگرلى جارى است و بدرياى سياه ميريزد . م . ) . بعد يازده فرسنگ راه در دو روز
هامش
( 1 ) -Raquetteچنين به نظر ميآيد ، كه راكت پارچهاى بوده مشبّك ، كه دور آن را چوب گرفته بودند و ، در مواقعى كه برف زياد مىافتاد ، اين آلت را بپاهاى اسبان مىبستند ، تا در برف فرو نروند . در بعض ولايات ايران ، چنان كه گويند ، وقتى كه برف زياد مىافتد ، اشخاص چيزى شبيه اين آلت بكفشهاى خود مىبندند ، تا در برف فرو نروند ، يكى از رؤساء بختيارى ميگفت ، در بختيارى در چنين مواقع گليم در جلو اسب ميگسترند . در گيلانات گالشها در اين موارد آلتى بپاى خود مىبندند ، كه به زبان اهل محل ( چوكده ) گويند ولى چقته تلفّظ كنند .
( 2 ) -Phasis .( 3 ) -Rion .