تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1080

مساهمون:

ص١٠٨٠
ميگردد ، كه حتّى نميتواند جوارح خود را حركت دهد و بايد خردخرد بفاصله‌هاى كمى به او غذا برسانند . م . ) . كزنفون ، كه در رأس پس‌قراول بود ديد ، سپاهيانى افتاده‌اند و نميتوانند حركت كنند . پس از تحقيقات در باب مرض آنان و دوائى كه ميبايست به كار برد ، به او گفتند ، كه بايد به اين اشخاص غذا داد . او چنين كرد و پس از صرف غذا سپاهيان مزبور برخاسته حركت كردند . طرف عصر خيرىسف وارد ديهى شد و ديد زنان و دخترانى در سرچشمه مشغول بردن آب‌اند . آنها از خيرىسف پرسيدند ، تو كيستى . او توسّط مترجم گفت ، من با اين قشون از طرف شاه آمده‌ام و نزد والى ميروم . بعد يونانىها با زنان داخل قلعه و در جستجوى كدخدا شدند ، خيرىسف و سربازان او در قلعهء ده شب را گذرانيدند ، ولى از يونانىها آنهائيكه قوّت حركت كردن نداشتند ، بىغذا و بىمنزل مانده غالبا تلف شدند . پارسيهائى كه از عقب قشون يونانى حركت ميكردند ، تا چيزى بربايند ، اسبهاى قشون يونانى را ، كه نميتوانستند حركت كنند ، گرفتند و بعد در سر اين اسبها با هم منازعه كردند . از سپاهيان يونانى بعضى از درخشندگى برف فاقد بينائى و برخى از جهت سرماى شديد فاقد انگشتان پا شده بودند . اين نوع سپاهيان را در عقب قشون جا دادند . براى جلوگيرى از خطر اوّلى پارچهء سياهى در پيش چشم ميگرفتند و وسائل جلوگيرى از خطر دوّم چنين بود : پاها را همواره حركت ميدادند و شب در موقع استراحت كفش‌ها را ميكندند ، و الّا چرم به پا فرو ميرفت و صندلها از سرما ميخشگيد ، زيرا كفش‌هاى سابق مندرس گشته و لازم شده بود از پوست گاوهائى ، كه تازه كشته و پوستش را كنده بودند ، كفش بسازند ، روز ديگر چند نفر از سپاهيان نخواستند حركت كنند و كزنفون تمام وسائل و حتّى خواهش و تمنّى را به كار برد ، تا مگر آنها را براى حركت حاضر كند و به آنها گفت ، كه پارسىها با عدّه‌اى زياد از عقب يونانيها حركت ميكنند . چون حرفهاى او مؤثر نيفتاد ، بالاخره او تند شد و اين يونانىها گفتند ، ما را بكشى به از آن است ، كه حركت دهى ، زيرا طاقت راه رفتن نداريم . در اين احوال او چاره را در اين ديد ، كه اگر ممكن باشد پارسيها را بترساند ، تا به اين اشخاص