تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1081

مساهمون:

ص١٠٨١
حمله نكنند . آن شب بسيار تاريك بود و پارسىها با دادوفرياد پيش ميآمدند و در سر غنيمت باهم منازعه داشتند . در اين‌حال يونانىهاى سالم پس‌قراول بامر كزنفون به آنها حمله كردند و ، كسانى كه نميتوانستند حركت كنند ، نيزه‌ها را به سپرها ميزدند و فرياد ميكردند . پارسىها براثر اين حمله و فرياد عقب نشسته به طرف وادى كوچكى رفتند و ديگر صدائى شنيده نشد . بعد كزنفون با عده‌اى حركت كرد و به كسانى كه نميتوانستند حركت كنند ، گفت ، كمكى براى آنها خواهد فرستاد ، ولى هنوز چهار استاد نرفته بود ، كه بسپاهيانى برخورد ، كه در بيابان افتاده بودند و برف آنها را پوشيده بود . در اينجا نه پاسبانى بود و نه كشيكى . كزنفون اينها را مجبور كرد ، كه بلند شوند و آنها گفتند ، سپاهيانى كه در پيش‌اند ، مانع از حركت اينها هستند . كزنفون راه افتاد و به چند سپاهى سبك‌اسلحه امر كرد تندتر رفته ببينند ، چه چيز مانع از حركت است . آنها رفته خبر آوردند ، كه تمام قشون در بيابان در برف خوابيده . براثر اين خبر ، او تا اندازه‌اى كه مقدور بود ، كشيكى معيّن كرده شب را در همان‌جا بىآتش ، و غذا گذرانيد . روز ديگر كزنفون جوان‌ترين سپاهيان خود را نزد بيمارها فرستاد ، تا آنها را مجبور كنند برخيزند . در اين احوال اشخاصى را ، كه خيرىسف فرستاده بود ، تا از وضع پس‌قراول خبر آرند ، دررسيدند . از ديدن آنها همه مشعوف شدند و مرضى را به آنها سپردند ، تا باردو برسانند . پس از آن همه حركت كرده به زودى وارد ديهى شدند ، كه خيرىسف در آن منزل كرده بود و وقتى كه تمام سپاهيان جمع شدند ، آنها را بدهاتى تقسيم كردند ( همانجا ، كتاب 4 ، فصل 5 ) . پوليكرات آتنى چند نفر سپاهى برداشته به ديهى ، كه به سهم كزنفون افتاده بود ، درآمد و ديد تمام اهل ده با كدخدايشان حاضراند . صاحب‌منصب مزبور در اينجا هفده كرّه‌اسب يافت . اين كرّه‌ها را براى شاه تهيّه ميكردند و ماليات اين ده بود . دختر كدخداى ده را هم ، كه نه روز قبل شوهر كرده بود ، صاحبمنصب مزبور اسير كرد . خانه‌ها را اهالى در زير زمين ساخته بودند و هر خانه مانند چاه روزنه‌اى به بالا داشت و از اين روزنه بوسيلهء نردبانى داخل خانه ميشدند .