تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢
در مدخل خانه جائى بود براى حشم . در اين دهات بز ، ميش ، گاو ماده و مرغ زياد بدست آمد . براى علوفهء حشم يونجه استعمال ميكردند و در اينجا گندم ، جو ، سبزى و آب جو فراوان بود . آب جو را در خمره‌هائى ريخته بودند بحدّى ، كه تا لب آن ميرسيد . روى آب جو نىهائى بود بزرگ و كوچك ، كه گره نداشت . اين نىها را براى آشاميدن آب جو به كار مىبرند ، بدين ترتيب ، كه ته نى را در آب جو فرو برده و سر آن را به دهان گرفته ميمكند . آب جو را اگر با آب مخلوط نميكردند ، خيلى تند و براى كسانى ، كه بدان عادت كرده بودند ، گوارا بود . كزنفون كدخدا را بشام خود دعوت كرده مطمئن ساخت ، كه اطفالش را اسير نخواهند كرد و هنگام حركت خانهء او را بجبران آذوقه‌اى ، كه از او برده‌اند ، از آذوقه پر خواهند ساخت ، ولى لازم است ، كه او خدمات نمايانى بقشون كرده رهبر آن تا ولايت مردمى ديگر باشد . او وعده كرد چنين كند و براى اينكه حسن نيّت خود را بنمايد ، محلّهائى را ، كه در آن شراب پنهان كرده بودند ، نشان داد . سربازان در محلّه‌هاى مختلف شب را بسر برده استراحت كردند ، بىاينكه از كدخدا و اطفال او غافل باشند . روز ديگر كزنفون كدخدا را با خود برداشته نزد خيرىسف رفت و ، چون از دهات ميگذشت بسربازانى ، كه در آنجا سكنى گزيده بودند ، سركشى كرد . همه را ، از اينكه غذاى خوب خورده بودند ، مشعوف ميديد : ميزها از گوشت بره ، بزغاله ، خوك ، گوساله ، مرغهاى خانگى و نيز از نان گندم و جو پر بود . وقتى كه سربازى ميخواست بسلامتى رفيقش بياشامد ، او را بسر خمره ميبرد و ، چنان كه گاو آب مىخورد ، آب جو را ميبلعيد . سربازان بكدخدا پيشنهاد كردند ، كه از غنائم آنچه ميخواهد بردارد ، ولى او چيزى نخواست و فقط اقرباى خود را برداشته با خود برد . وقتى كه كزنفون به منزل خيرىسف درآمد ، ديد ، كه اين سردار در سر ميز است ، تاجى از يونجه بر سر دارد و چند نفر جوان ارمنى ، كه به لباس ارامنه ملبّس‌اند ، در سر ميز خدمت ميكنند . بجوانان مزبور مطالب را با اشاره ميفهماندند ، چنان كه با كرها چنين كنند . خيرىسف و كزنفون از كدخدا توسّط مترجمى ، كه به زبان پارسى حرف ميزد ، پرسيدند ، اين محلّ جزو كدام مملكت است . او