تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1021

مساهمون:

ص١٠٢١
در موقعى ، كه كوروش كشته شد ، حاضر نبود ، شرح اين واقعه را مختصر نوشته و بنابراين مانعى نيست ، كه ما قول دىنن و كتزياس را بيان كنيم . اوّلى گويد ، كه كوروش ، چون ديد ارته‌گرس افتاد ، اسب خود را رانده به گروهانى رسيد ، كه دور اردشير بودند و به اسب شاه زخم زد . اردشير در اين‌حال از اسب افتاد و تيرىباذ با عجله او را بر اسب ديگر سوار كرده گفت : « شاها ، اين روز را بخاطر داريد ، زيرا چنين روزى فراموش شدنى نيست » كوروش در دفعهء دوّم به خود او ضربتى زد و ، چون ميخواست ضربت سوّم را وارد كند ، اردشير رو بهمراهان خود كرده گفت : « مرگ از اين وضع بهتر است » و به كوروش حمله برد . او سر را به زير افكنده بىپروا به طرف دشمن ميرفت ، و حال آنكه از هر طرف تير ميباريد . در اين موقع اردشير به طرف او زوبينى پرتاب كرد و ديگران نيز تيرهائى انداختند و او افتاد و مرد . بروايت ديگران كوروش از دست يك نفر از اهالى كاريّه افتاد و شاه براى پاداش او مقرّر داشت ، كه در تمام جنگ‌ها در پيشاپيش قشون برود و سر خروسى را از طلا بر سر نيزه‌اش دارد ، زيرا پارسيها اهالى كاريّه را بدين سبب ، كه چيزى مانند تاج خروس بر خودهاى خود دارند ، خروس ميناميدند . دوّمى ( يعنى كتزياس ) شرح قضيّه را چنين نوشته : كوروش پس از كشتن ارته‌گرس راست به طرف شاه پيش رفت و شاه هم باستقبال او آمد و هردو خاموش بودند . آرىيه دوست كوروش ضربتى بشاه زد ، بىاينكه او را زخمى كرده باشد . اردشير زوبين خود را انداخت و اين زوبين از كوروش ردّ شده به تيسافرن دوست كوروش خورد و او در حال افتاد و مرد ( معلوم است ، كه اين تيسافرن غير از تيسافرن معروف است ، كه پسر ويدرن ( هىدرنس يونانىها ) بود ، زيرا اين تيسافرن دوست كوروش نبود . بعضى تصوّر كرده‌اند ، اسم شخصى ، كه كشته شده ساتيفرن بوده و كتزياس اشتباها او را تيسافرن ناميده . م . ) . بعد كوروش زوبينى به طرف شاه انداخت ، كه جوشن او را دريده به قدر دو انگشت در سينه‌اش فرو رفت و از اسب افتاد . در اين‌حال سپاهيان شاه ترسيده فرار كردند ، اردشير برخاسته از ميدان جنگ خارج شد
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1021 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )