طلبيد ، از جهت حقشناسى حركت كردم و شما را هم همراه خود آوردم . اكنون كه نميخواهيد مرا پيروى كنيد ، پس بايد يكى از دو كار را بكنم : بشما خيانت كرده به طرف كوروش بروم يا با شما مانده به كوروش دروغ بگويم . كدام تصميم عادلانهتر است ؟ نمىدانم ، ولى ماندن را اختيار ميكنم و حاضرم از دنبال شما بيايم . كسى نخواهد توانست بگويد ، كه من يونانىها را نزد خارجىها برده به آنها خيانت كردم و دوستى خارجى را بر آنها ترجيح دادم . چون نمىخواهيد مرا پيروى كنيد ، من از دنبال شما خواهم آمد و هرچه پيش آمد ، تحمّل خواهم كرد ، زيرا من شما را وطن ، دوستان و رفقاى جنگى خود ميدانم . با شما بهرجا كه روم ، محترم خواهم بود . بىشما من نخواهم توانست نه دوستى را يارى و نه دشمنى را دفع كنم . پس يقين بداريد كه بهرجا رويد ، من هم خواهم آمد » .
سربازان او و ديگران ، چون اين نطق بشنيدند ، تصوّر كردند ، كه او قصد ندارد با شاه بجنگد و مشعوف گشتند . بعد كوروش ، كه از اين قضيّه نگران بود ، كس فرستاده كلآرخ را طلبيد . او ظاهرا عذر خواست و نزد كوروش نرفت ، ولى در نهان پيغام داد ، كه كارها روش خوبى خواهد داشت و لازم است ، كه او دوباره كسى را فرستاده او را بطلبد . بعد كلآرخ سربازان را جمع كرده گفت : « كوروش با ما چنان رفتار مىكند ، كه ما با او رفتار كرديم ، او جيرهء قشون را نميدهد ، زيرا ما نميخواهيم با او حركت كنيم . او مرا طلبيد و من از رفتن نزد او ابا كردم ، زيرا اوّلا خجالت ميكشم از اينكه او را كاملا فريب دادهام و ديگر اينكه ميترسم ، كه او در ازاى تقصيرى كه دارم ، حكم توقيف مرا بدهد . پس در اين حال لازم است در فكر خودمان باشيم . اگر ميخواهيم از اينجا برگرديم ، امنيت لازم است و هرگاه مىخواهيم بمانيم ، باز امنيّت لازم است . كوروش شخص نازنينى است ، وقتى كه كسى دوست او باشد و دشمنى است مهيب ، اگر بخواهد با كسى خصومت ورزد .
بىآذوقه سردار و سرباز در حكم واحدند و نميتوانند كارى بكنند ، قواى او را هم از سوارهنظام و پياده و كشتىها مىبيند . با اين حال بگوئيد ، كه چه بايد كرد ؟ » .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1003
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٠٠٣