يونانىها در جواب سردارشان نطقهاى گوناگون كردند : بعضى ، كه از كلآرخ درس گرفته بودند ، اظهار داشتند ، كه ماندن يا رفتن بىرضايت كوروش اشكالات زياد دارد . شخصى كه در باطن طرفدار نظر كلآرخ بود ، چنين وانمود ، كه مىخواهد زودتر بيونان برگردد و گفت : اگر كلآرخ نميخواهد ما را برگرداند ، پس سردار ديگرى انتخاب كنيم . آذوقه را از اردوى خارجىها ميخريم و نزد كوروش رفته كشتى يا راهنمائى ميگيريم . هرگاه نخواهد راهنمائى هم بدهد ، يك بلندى را اشغال كرده ميجنگيم و از عهدهء كوروش و كيليكىها برمىآئيم . ديگرى جواب داد ، كه اين پيشنهاد عملى نيست . بايد سادهلوح بود ، كه چنين پيشنهادى را بموقع عمل گذارد .
بر فرض اينكه كوروش كشتى بما داد ، آيا اطمينان خواهيم داشت ، كه ما را غرق نكنند . راهنما چه ثمرى دارد ، اگر آذوقه نداشته باشيم . هرگاه از او آذوقه خواهيم خواست ، پس خوب است از او نيز بخواهيم ، كه يك بلندى را هم خودش براى ما اشغال كند . بعقيدهء من بهتر است با او داخل مذاكره شده بدانيم ، كه مىخواهد ما را چه كند . اگر براى جنگى ميخواهد ، كه مخاطرات و مشقّات زياد دارد ، بايد ما را راضى بدارد و ، اگر پيشنهاد ما را نپذيرفت ، راه بازگشت ما را تأمين كند . همه اين رأى را پسنديدند ، بخصوص كه كلآرخ در جواب شخص اوّلى گفته بود ، او حاضر نيست بدين ترتيب يونانيها را برگرداند ، ولى هركس را انتخاب كنند ، او تابع خواهد بود .
بعد چند نفر انتخاب كرده با كلآرخ نزد كوروش فرستادند و او گفت ، چون آبروكوماس « 1 » ، دشمن من ، چنان كه شنيدهام ، در دوازده منزلى فرات است ، مىخواهم او را تعقيب و مجازات كنم و ، اگر فرار كرد ، در آنوقت مىبينم ، كه چه بايد كرد .
يونانيها پس از شنيدن اين جواب استنباط كردند ، كه كوروش ميخواهد با شاه بجنگد و خواستند ، كه جيرهء سربازان را زياد كند . كوروش قبول كرد ، كه همه ماهه بجاى دو نيم دريك سه نيم دريك به آنها بدهد ( معادل 27 فرنگ طلا يا 135 ريال . م . ) .
پس از آن قشون حركت كرد ، ولى محقّقا كسى نيّت واقعى كوروش را نميدانست ( همانجا ، كتاب 1 ، فصل 3 ) . آبروكوماس والى سوريّه و سردار بود و از طرف
هامش
( 1 ) -Abrocomas .