باوجود اينكه كرارا حملات ايرانىها را دفع ميكرده باز از آنها متوحش بود و اين وحشت يونان را بر آن ميداشت ، كه بيدار بوده آزادى خود را حفظ كند ، اخلاق و عادات ملّى را از دست ندهد و مؤسسات تاريخى را پايدار بدارد . اين بيدارى ، اين جدّ و جهد و اين كوشش و عمل ، نتايج نيكو براى يونان داشت .
بهترين دليل اين معنى ترقّى حيرتآور يونان است ، پس از جنگهاى ايران و يونان ، كه اثرات آن در علوم و ادب و صنايع تا زمان ما باقى است و قرن پريكلس را قرن طلائى آتن خواندهاند . بعدها هم يونان كمابيش چنين بود ، ولى ، از وقتى كه دولت هخامنشى منقرض گشت ، يونان ديگر وحشتى نداشت و ، چون طوق بندگى مقدونيّه را به گردن انداخت ، با سرعتى حيرتآور رو بانحطاط رفت . در قرون بعد هم يونان به آن درخشندگى سابق خود برنگشت ، زيرا بيزانس يك دولت روم شرقى بود ، نه يونانى كه آنهمه مردان بزرگ بوجود آورد ، مردانى كه بعض آنها پس از 24 قرن در فلسفه و ادب و صنايع مستظرفه هنوز بر افكار و سليقههاى ما استيلا دارند . همان سرزمين ، كه در مقابل شاهانى مانند داريوش اوّل و خشيارشا براى حفظ استقلالش چنان پا فشرد ، كه باعث حيرت مردمان معاصر و قرون بعد گرديد ، در زمان مهرداد ششم پنت ، يعنى يكى از اعقاب شاهان مذكور ، با شعف حاضر شد جزء دولت او گردد ( شرح اين وقايع در جاى خود بيايد ) .
ستايشكنندگان اسكندر از صفات بزرگ او اين معنى را ميدانند ، كه هيچگاه مغلوب نشد . بعقيده ما عدم مغلوبيّت به تنهائى براى ستايش كسى كافى نيست .
جهانگير وقتى مستحق ستايش است ، كه لااقل بيش از خراب كردن آباد كند و ديگر بايد در نظر داشت ، كه او با كى طرف بود . با دولتى ، كه در انحطاط كامل امرار وقت ميكرد و متلاشى ميگشت . اگر اسكندر به طرف ايطاليا رفته بود ، بقول تيتليو « 1 » ، زود معلوم ميگشت ، كه تفاوت بين سرداران رومى و داريوشى ، كه در ابتداى جنگ فرار ميكرد ، چقدر است . اسكندر ديگر ، كه پادشاه اپير « 2 » و همشيرهزاده
هامش
( 1 ) -Tite Live .( 2 ) -Epire .