مكرّر گفتهايم كه ، چون شخصى جاهطلب يا مردمى بخطّ كشورگشائى افتاد ، حدّى براى خود نمىبيند . مرام ما اين است ، كه در رفتار با ملل مغلوبه اسكندر از پيشينيان خودش هم عقب بود و ملاطفت او با پروس يا يكى دو سه نفر ديگر ، آنهمه بليّات را ، كه اسكندر در هند باعث شد ، جبران نميكند .
علاوه بر اين بليّات او در هند كارى كرد ، كه در جاهاى ديگر نكرده بود .
بسربازان ساخلو ماسّاگ پايتخت آسّكينيان قول شرف داد ، كه اگر از قلعه بيرون آمده بروند ، كارى با آنها ندارد و ، چون آنها از سنگرهايشان خارج شدند ، با كمال بىشرفى نقض قول كرد و حتّى ، وقتى كه ديد ، زنان اين مردمان بيش از او بشرافتمندى پاىبندند ، شرمسار نگشته بجنگ ادامه داد و پس از قصّابى نفرتانگيز ، اين زنان شيردل را ، مانند بردگانى بمقدونىها بخشيد . آيا در دوره هخامنشى اين واقعه سابقه دارد ؟ بالاخره ، براى اينكه بسط كلام را محدود سازيم ، قربانى هزاران نفر كوسّى اسير را براى راحت روح هفستيون ، محبوب اسكندر چه ميتوان ناميد ؟
داريوش اوّل ، بقول ژوستن ، مأمورى بقرطاجنه فرستاده قربانى انسان را منع كرد . اسكندر دو قرن بعد از او قربانى هزاران نفر آدمى را براى تجليل مردهء دوست خود روا دانست و آريّان مورّخ او در باب اين شقاوت و صدها بيرحمى ديگر اسكندر خاموش است و تقصير او را در اين ميداند ، كه لباس پارسى ميپوشيد يا شراب زياد مينوشيد . معلوم است ، كه ما نميخواهيم عيّاشى و ميگسارى او را كارى بد ندانيم ، ولى ، وقتى كه از اين نوع كردارها انتقاد مىشود ، چرا آن سبعيّت و وحشيگرىها از خاطرها ميزدايد ؟
اما اينكه جانشينان او چه كردند ، در اين باب صحبت در پيش است ، زيرا بىمدرك نميخواهيم سخنى بگوئيم . در جاى خود روشن خواهد بود ، كه بهم افتادن سرداران اسكندر پس از او ، چه جنگها و خونريزيها و چه قتل و غارتها را باعث گرديد و براى ملل و مردمان آن روز نزاع جانشينان او چقدر گران تمام شد .
اگر از نظر يونانىها هم در شخص اسكندر دقيق شويم ، مىبينيم ، كه او به يونان ضرر و خسارتهائى رسانيد ؛ كه ديگر ترميم نشد : يونان در دوره هخامنشى ،
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1944
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٩٤٤