تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1942

مساهمون:

ص١٩٤٢
او ، اثرى نمانده و اگر هم ميماند چه ميبود ، كه بتواند اين همه خسارات جانى و مالى و اخلاقى را جبران كند . آيا ساكنين اين شهرها ، كه سربازان پير و از كارافتاده مقدونى بودند ، مربّى مردمان بومى ميشدند ؟ نه ، زيرا خود مقدونيها چنان كه ديديم ، از حيث اخلاق بر اكثر مردمان آسياى غربى و هند مزيّتى نداشتند . مهد تربيت خانواده است و خانواده مقدونى چندان رجحانى بر خانواده ايرانى و هندى نداشت . مقدونىها همان مردمى بودند ، كه اسكندر درباره آنها در موارد استهزاء ميگفت : « آيا چنين نيست ، كه يونانىها در ميان مقدونىها مانند نيم‌خدايانى هستند ، كه در ميان حيوانات وحشى باشند » ( پلوتارك ، اسكندر ، بند 70 ) . ولى معتقدات مذهبى ايرانىها عالىتر و پاك‌تر بود . از اين معنى هم اگر صرف‌نظر كنيم ، مگر اعقاب مقدونىها يا يونانىها هميشه مقدونى يا يونانى مىماندند ؟ جواب معلوم است : پس از چند پشت قوميّت و خصايص قومى خود را از دست داده در ميان مردمان ديگر حلّ ميشدند ، چنان كه غير از اين هم نشد و اثرى از اسكندريّه‌هاى گوناگون ديگر باقى نماند . اما در باب نقشه‌هاى پرعرض و طول او ، كه ، بجز نقشه‌اش راجع بانداختن سفاين ببحر خزر ، چيزى كه براى بشر مفيد باشد ، محقّقا معلوم نيست ، بايد گفت ، كه اگر اسكندر پنجاه سال ديگر هم عمر ميكرد ، قادر نبود جز خراب كردن و كشتن و سربازان خود را بكشتن دادن كارى كند . اگر ميماند ، از فرط جاه‌طلبى تا آخر عمر ويلان و سرگردان از اينجا به آنجا ميرفت . هرگاه در عربستان بهره‌مند ميشد ، به آفريقا قشون ميكشيد ، اگر از آنجا جان بدر ميبرد ، باسپانياى كنونى ميگذشت ، بعد بايطاليا ميرفت ، سپس از آنجا به طرف دانوب ميراند ، پس از آن به سكائيّه و جاهاى ديگر مىتاخت ، تا بالاخره در جائى گم ميشد . بنابراين اسكندر آنقدر در كار لشكرآرائى و جنگ و جدال مستغرق ميگشت ، كه فرصتى براى اجراى نقشه‌هاى خود نمىيافت . كليّة اسكندر مرد تشكيلات « 1 » نبود و ، چنان كه ديديم ، هر زمان در جائى توقف
هامش
( 1 ) -Organisateur .