تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1915

مساهمون:

ص١٩١٥
كه اسكندر بحرفهاى مادرش ترتيب اثر نميداد ، آن‌تىپاتر وقعى به اين كدورت نميگذارد ، ولى چون كينه المپياس روزافزون گشت و اسكندر هم از وظايف مذهبى خود ميدانست ، كه مادرش را ناراضى نگاه ندارد ، آن‌تىپاتر از او رنجيده در مواقع عديده خصومت خود را بروز داد و نيز بايد در نظر داشت ، كه قتل پارمن‌ين و فيلوتاس دوستان اسكندر را متوحش داشته بود . بنابراين آن‌تىپاتر از اينكه پسرش ساقى اسكندر بود استفاده كرده بتوسط او بپادشاه مقدونى شربتى خوراند ، كه زهرآلود بود . مرگ اسكندر اقتدار آن‌تىپاتر را در اروپا محكم كرد و ، از وقتى كه پسرش كاسّاندر جانشين او گشت ، مورّخين زياد جرئت نكردند از اين قضيّه ذكرى كنند . بهرحال ( يعنى ، چه اين خبر راست يا دروغ باشد ) كاسّاندر با افعال خود علانيه نشان داد ، كه بر ضدّ منافع اسكندر است . او المپياس مادر اسكندر را كشت و نعش او را دفن نكرد . بالاخره شهر تب را ، كه اسكندر خراب كرده بود ، اجازه داد از نو بنا كنند .

فوت سىسىگامبيس

بعد ديودور گويد ( همانجا ) : سىسىگامبيس مادر داريوش بقدرى از مرگ اسكندر در اندوه فرو رفت ، كه هيچگاه تسلّى نيافت . او بر بىنوائى و بىكسى خود بسيار گريست و ، چون بانتهاى عمر خود رسيده بود ، پنجروز پس از فوت اسكندر ، درگذشت . خاتمه عمرش با هم‌ّوغمّ توأم گرديد ، ولى نميتوان گفت ، كه بىنام و افتخار بود ( مترجم ديودور « 1 » گويد : ميو « 2 » ، مترجم ديگر مورّخ مزبور اين‌جاى نوشته‌هاى ديودور را چنين فهميده ، كه سىسىگامبيس پس از فوت اسكندر آنقدر از روشنائى و صرف غذا خود را محروم داشت ، كه بمرد ، ولى اين ترجمه صحيح نيست ، زيرا مترجم مزبور ( يعنى ميو ) كتابهاى ديودور را از ترجمه لاطينى آن ترجمه كرده و ترجمه لاطينى در بعض جاها مطابقت با اصل يونانى ندارد ) .

روايت آريّان

نوشته‌هاى اين مورّخ در باب وقايع اينزمان در همان زمينه‌ها است ، كه بالاتر گفته شده ، ولى تفاوت‌هائى هم دارد ، كه ذكر ميكنيم :
هامش
( 1 ) -Ferdinand . . Hoefer .( 2 ) -Miot .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1915 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )