تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1903

مساهمون:

ص١٩٠٣
اولا امر كرد ، يالهاى تمام اسبان و قاطرها را چيدند و كنگره‌هاى برج‌وباروها را برافكندند . بعد طبيب بدبخت را بامر او بصليب كشيدند و امر كرد ، كه نى و هيچ نوع آلت موسيقى ننوازند . اين وضع ادامه يافت ، تا آنكه غيبگوى آمّون از طرف ژوپىتر گفت ، كه هفس‌تيون را نيم‌خدا بدانند و از براى او قربانى كنند . بالاخره اسكندر ، براى اينكه در جنگى تسلّى بيابد ، بمملكت كوسّىها رفته ، پس از مطيع كردن آنها ، شكار انسان ترتيب داد و امر كرد تفاوتى بين مرد و زن ، بزرگ و كوچك نگذاشته همه را از دم شمشير بگذرانند و اين قصّابى وحشت‌انگيز را قربانى دفن هفس‌تيون ناميد ( اين مردم در كوههاى بختيارى و در مالمير كنونى ميزيستند . ديودور راجع به اين مردم گويد ، كه استقلال‌طلب بودند ) . پس از آن ده‌هزار تالان « 1 » براى مخارج مراسم تشييع جنازه و دفن هفس‌تيون و ساختن مقبره‌اش داد ، بعد خواست از اين مبلغ بيشتر خرج كند و از ميان معماران اين زمان شخصى را ستاسىكرات « 2 » نام براى اجراى فكر خود برگزيد ، زيرا او در نقشه‌هاى خود بيش از ديگران بعظمت و غرابت و جسارت معتقد بود . اين معمار چندسال قبل به اسكندر گفته بود : از تمام كوههائى ، كه من ديده‌ام ، كوه آتس ، در تراكيّه ، از حيث شكل به از هر كوهى قابل است ، كه آن را بتراشند و به شكل انسان درآورند و ، اگر اسكندر بخواهد ، او ميتواند از اين كوه مجسّمه‌اى بسازد ، كه بدست چپ شهرى با ده‌هزار سكنه دارد و از دست راستش رودى جارى است و به دريا ميريزد . اسكندر در آن زمان نقشه او را نپسنديد ، زيرا با معماران ديگر مشغول نقشه‌هائى بود ، كه غريب‌تر باشد و گران‌تر تمام شود .

روايت كنت‌كورث

نوشته‌هاى اين مورّخ راجع به اين وقايع در زمينه نوشته‌هاى دو مورّخ مذكور است . بنابراين تفاوتها را خواهيم نوشت . او گويد ( كتاب 10 ، بند 4 ) : در اين اوان ( يعنى وقتى كه اسكندر هنوز بهمدان نرسيده بود ) كدورتى در سر منزل بين هفس‌تيون و اومن « 3 » روى داد ، كه
هامش
( 1 ) - تقريبا 56 ميليون فرنك طلا . ( 2 ) -Stasicrate .( 3 ) -Eumene .