برابر اين عدّه سالم مانده بود و نشانيدن اين عده بكشتىها ، آن هم در جائى كه بندر داراى اسكله نباشد ، چيزى نيست ، كه فورا انجام شود . اين كار مستلزم فرصت كافى و نظم و تربيت است و قشونى ، كه در تحت تعقيب دشمن فاتح فرار مىكند ، كدام يك از شرائط مذكوره را واجد است ؟ اين نوع تناقضاتى ، كه در نوشتههاى هرودوت و بعض مورّخين ديگر عهد قديم ديده مىشود ، باعث شده ، كه بعض محققين در صحت روايت آنها ترديد كنند ، چنان كه نىبور « 1 » گويد :
« نوشتههاى يونانيها راجع به اين جنگ و جنگهاى ديگر ايران با يونان بشعر و افسانه گوئى و داستانسرائى از تاريخنويسى شبيهتر است . آتنىها بطور غير مترّقب بهرهمندى داشتهاند ، ولى كيفيّات را نميدانيم » . بنابراين ، آنچه ، بحقيقتى كه نميدانيم ، نزديكتر به نظر ميآيد ، اين است : قشون ايران در ماراتن شكست نخورده ، بل عقب نشسته و جهت آن بايد چنين بوده باشد : يكى از نواقص عمدهء سپاهيان ايران در دورهء هخامنشى اين بود ، كه بجز آن قسمت زبده ، كه بجاويدانها موسوم بودند ، اسلحهء دفاعى نداشتند « 2 » ، مثلا سپرهايشان از تركهء بيد بافته بود . جاويدانها يا سپاهيان زبده هم غالبا در قلب جا ميگرفتند . اينها دليرانه جنگيده خيلى پيش ميرفتند و گاهى هم ، چنان كه در ماراتن روى داد ، قلب قشون طرف را مىشكافتند ، ولى چون جناحين لشكر ايران نميتوانستند ، بواسطه نداشتن اسلحهء دفاعى ، همانقدر پيش بروند ، سپاهيان قلب مجبور ميشدند براى مساوى داشتن صف خود با صفوف جناحين عقب نشينند ، زيرا اگر جز اين ميكردند ، ممكن بود جناحين دشمن آنها را احاطه كنند . در اين مورد هم گمان ميرود ، كه چنين شده . در ابتداء قلب پيش رفته و قلب دشمن را شكافته . بعد ، كه ديده جناحين قشون نميتوانند همانقدر پيش روند ، عقب نشسته و سپس چون سردار ايرانى حسّ كرده ، كه از فزونى عدّهء خود ، بواسطه باريك بودن عرض ميدان جنگ ( دو كيلومطر ) ، نميتواند استفاده كند و سواره نظام هم ميدان عمل ندارد ، فرمان عقبنشينى داده ، تا از
هامش
( 1 ) -Niebuhr , Vortrage uber Alte Geschichte , t . II , p . 385 - 414 .( 2 ) - اين عدّه را جاويدان مىگفتند ، زيرا از عدّهء نفرات آن هيچگاه نمىكاست .