كه معبد مقدّس يونانىها در آنجا بود ، نزديك شدند ، خبر رسيد ، كه اهالى اين جزيره فرار كرده به تهنس « 1 » پناهنده ميشوند . بر اثر اين خبر داتيس ، فرماندهء قشون ، امر كرد كشتيها به دلس نروند و در جزيرهء رنه « 2 » كه در مقابل آن واقع بود ، لنگر اندازند . بعد جارچيهائى نزد اهالى دلس فرستاد ، كه جار بزنند :
« مردم مقدّس ، چرا فرار ميكنيد ؟ مرا درست بجا نياوردهايد . من خودم آنقدر عقل دارم و شاه هم به من امر كرده ، بصفحهاى ، كه مولد آپلّن و ديان است « 3 » ، دست نزنم و اين صفحه و مردم آن را محفوظ بدارم . بخانههاى خود برگرديد و مزارع را شخم زنيد » . پس از آن داتيس سيصد تالان « 4 » ( تقريبا 27 خروار ) كندر در محراب اين معبد مقدّس سوزانيده به طرف ارترى راند . هرودوت در اينجا گويد « پس از رفتن داتيس از جزيرهء دلس ، زمين لرزهاى در آنجا روى داد و گويند ، كه تا زمان ما اين يگانه دفعهاى بود ، كه زلزله واقع شد . بعقيدهء من اين حادثه معجزهاى بود ، يعنى خدا خواست يونانيها را از بلياتى كه ، در پيش داشتند ، آگاه كند » .
واقعا در زمان داريوش پسر ويشتاسپ و خشيارشا پسر داريوش و اردشير پسر خشيارشا ، در مدّت اين سه نسل ، كه يكى بعد از ديگرى آمد ، يونان بلياتى ديد ، كه قبل از آن در مدّت بيست نسل نديده بود . بعض بليات از پارسيها بود و برخى از اقوياى مردمان يونان ، كه براى برترى باهم در جنگ شدند . « 5 » پس جاى حيرت نيست ، كه دلس دوچار زمين لرزه گرديد ، و حال آنكه سابقا بس متين و محكم بود و دربارهء دلس چنين پيشگوئى كردهاند : « من آن را بلرزه درآورم ، و حال آنكه سابقا استوار بود » . بعد مورّخ مذكور گويد : اسامى مذكوره ( يعنى اسامى سه شاهى ، كه ذكر شد ) به زبان يونانى داراى اين معانى است : داريس « 6 » يعنى رام كننده ، كزركسس « 7 » - جنگى ، آرتاكزركسس « 8 » - جنگى بزرگ . اگر شاهان مذكور
هامش
( 1 ) -Tenos .( 2 ) -Rhenee .( 3 ) - دو ربّ النّوع يونانى .
( 4 ) - تالان آتّيك معادل 26178 گرام به وزن امروز است .
( 5 ) - مقصود هرودوت گويا جنگهاى پلوپونس است ، كه در ابتداى آن مورّخ مذكور زنده بود .
( 6 ) -Dareios .( 7 ) -Xerxes .( 8 ) -Artaxerxes .