تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
كرد . پس از آن كلاهش را بر سر گذارده از مجلس بيرون رفت و به خانه برگشته براى خداى بزرگ حيوانى را قربان كرد . سپس مادر خود را طلبيده و موافق عادات اسپارتى قسمتى از روده‌هاى حيوان را بدست او داده چنين گفت : « مادر ، تو را به زوس ، حامى خانوادهء ما سوگند مىدهم ، كه حقيقت را بگوئى . پدر من كيست ؟ ل‌اتىخيد در حين محاكمه ميگفت ، وقتى كه تو بخانهء آريستون آمدى ، حامل بودى . ديگران حرفهاى ديگر ميزنند و گويند ، كه پدر من خركچى بوده . تو را بخداها قسم مىدهم ، كه عين حقيقت را بگوئى . اگر همچنين كارى كرده‌اى ، تو تنها نبوده‌اى . بسيارى از زنان از اين كارها كرده‌اند . در اسپارت خيلى شايع است ، كه آريستون نميتوانست اولادى داشته باشد ، و الا از زنهاى سابق خود ميداشت » . مادر دمارات ، پس از شنيدن حرفهاى او چنين جوابداد : « بچه‌ام ، چون تو ميخواهى حقيقت را بدانى ، من آنچه بوده براى تو آشكار ميكنم ، پس از آنكه من بخانهء آريستون آمدم ، شب سوّم شخصى بخوابگاه من آمد و تاج گلى بر سر من نهاد . پس از آن آريستون باطاق من آمد و پرسيد ، كه اين تاج گلرا كى به تو داده ، گفتم خودت ، چه اين شخص كاملا شبيه او بود . آريستون انكار كرد و بعد از قسمتهاى من فهميد ، كه اين شخص روح آستراباك « 1 » پهلوان معروف بوده ، چه تاج گلرا از مكان مقدّس او برداشته بودند و فالگيرها هم اين ظنّ را تأييد كردند . حقيقت مطلب اين است . حالا تو پسر آريستون هستى يازادهء خدا ، من نميدانم ، ولى استنادى ، كه به حرف آريستون كرده ميگويند ، كه او گفته ، زن زودتر از ده ماه نميزايد ، غلط است و اين حساب از اشتباه آريستون حاصل شده ، چه زن در ماه نهم يا هفتم ميزايد و من تو را در ماه هفتم زائيدم . خود آريستون هم بعدها فهميد ، كه اشتباه كرده . حقيقت اين است . بچه من ، حرف‌هاى مردم را باور مدار ، بگذار زنها براى ديگران مانند ل‌اتىخيد و غيره اولادى از خركچىها بزايند » . پس از آن دمارات ، بعنوان اينكه ميخواهد بمعبد دلف برود حركت كرده به زاسينت « 2 » رفت . براى لاسدمونىها سوءظنّ
هامش
( 1 ) -Astrabacus .( 2 ) -Zacynthe .