سياح فرانسوى صورت كتيبهاى را در شرح مسافرت خود بايران گنجانيد .
در 1762 ( كنت كاىلوس ) « 1 » صورت گلدانى را كه از مرمر بود و كتيبههائى به سه خط ميخى و يك خط مصرى قديم داشت منتشر كرد . پس از آن سياحان مختلف سوادهائى از كتيبههاى تختجمشيد برداشتند و در 1765 ( كارستنس نىبور ) « 2 » بهترين سواد را برداشته معلوم كرد كه خطوط كتيبهها از سه نوع و سادهترين اين خطوط مركب از چهل و دو علامت است . در 1802 عالم دانماركى ( مونتر ) « 3 » .
گفت كه خط دوّم سيلابى يا هجائى است ، يعنى هرعلامت نمايندهء يك هجا است ، و خط سوّم ايدئوگرامى است ، يعنى هرعلامت نمايندهء مفهوم يا كلمهايست .
بعد عالم مزبور گفت در جاهائى كه كتيبه بسه نوع خط نوشته شده ، هرسه از حيث مضمون راجع بيك مطلب است و هركدام از خطها متعلق بزبانى است . خط اوّل بايد متعلق بزبانى باشد كه متن در ابتداء به آن زبان نوشته شده ، بعد آن را به دو زبان ديگر ترجمه كردهاند و ، چون زبان اهالى پارس كه تختجمشيد در آن واقع است زبان پارسى بود ، پس جاى اوّل را بايد به زبان پارسى داد . پس از آن عالم مذكور به خواندن خط اول كه سادهتر است پرداخت و بنابراين فرض كه حروف صدادار « 4 » ( مصوّت ) بيش از حروف بىصدا « 5 » ( مصمّت ) تكرار مىشود ، چهل و دو علامت را بحروف صدادار و بىصدا تقسيم كرد . بعد چون زبان آوستائى را ميدانست پرداخت به تعيين اينكه كدام حرف صدادار بيشتر استعمال شده . باينوسيله توانست دو حرف را كه عبارت از ( آ ) و ( ب ) بود معلوم كند و نيز توجه علماء را به اين نكته معطوف داشت كه چند علامت هميشه باهم و بيك ترتيب تكرار مىشود ، ولى آخر اين چند علامت تغيير مىكند . سپس حدس زد كه بايد تغيير از صرف اسماء باشد « 6 » . زحمات اين عالم در اينجا خاتمه يافت . قدم ديگر را ( گروتفند ) « 7 » برداشت .
اينعالم دو كتيبه كوچك را از كتيبههائى ، كه ( نىبور ) نقاشى كرده به اروپا برده بود و هردو به زبان اوّلى است ، مورد مداقه قرار داده دريافت كه در هردو كتيبه
هامش
( 1 ) -Comte Caylus .( 2 ) -Carstens Niebuhr( 3 ) -Munter .( 4 ) -Voyelles( 5 ) -Consonnes .( 6 ) -Deelinaison( 7 ) -Grotefend