تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
مردى لايق حكومت مىكند و ديگر ، چون مشغول جنگ شوند ، فرصتى براى كنكاش بر عليه تو نخواهند داشت . تا جوانى كارهاى بزرگ كن ، بعد كه پيرى بر تو مستولى شد ، كارى از پيش نخواهد رفت » . چنين گفت ملكه بالقاء ديگرى و شاه چنين جواب داد : « آنچه تو گفتى ، فكر خود من است ، من درنظر دارم ، كه پلى از يك قارّه به قارهء ديگر بسازم و بمملكت سكاها لشكر بكشم » در اين وقت ملكه به داريوش گفت « بمملكت سكاها مرو ، آنها هميشه از آن تو خواهند بود ، بمملكت يونانىها برو ، من خيلى خوش دارم ، كه خدمتكارانى از زنان يونانى داشته باشم ، مثلا از آتنىها ، كرنتىها و غيره . بخصوص كه تو كسى را دارى ، كه ميتواند راهنمائىهاى خوب بكند و اين همان طبيبى است ، كه پاى تو را معالجه كرد » . داريوش گفت ، قبل از قشون‌كشى بيونان بايد جاسوسانى فرستاد ، كه از اوضاع انجامرا مطلع دارند و ممكن است ، كه اين طبيب هم با آنها برود . روز ديگر ، او چنان كه گفته بود ، كرد و پانزده نفر را از نجباى پارسيها با دموك‌دس فرستاد ، تا تحقيقاتى راجع بسواحل يونان كنند ، با اين شرط كه دموك‌دس برگردد . به خود دموك‌دس داريوش چنين گفت ، هرچه از دارائى منقول دارى ، با خود بردار ، تا به پدر و برادرانت هدايائى ببرى . وقتى كه مراجعت كردى ، صد برابر آن را به تو خواهم داد و نيز وعده كرد ، كه يك كشتى حمل‌ونقل پر از همه نوع مال به دموك‌دس ببخشد ، تا در دنبال او حركت كند . داريوش اين سخن را صادقانه ميگفت ، ولى براى دموك‌دس سوءظن حاصل شد ، كه داريوش ميخواهد او را بيازمايد و بنابراين از حمل دارائى خود ابا كرده ، گفت دارائى خود را اينجا ميگذارم ، تا برگردم ، ولى يك كشتى حمل و نقل را ، كه ببرادرانم شاه هديه ميدهد ، قبول ميكنم . پس از آن ، اين هيئت در ابتداء به شهر صيدا درآمد و در آنجا دو كشتى ترىرم « 1 » تدارك كرده با يك كشتى حمل و نقل ، كه پر از همه نوع مال بود ، عازم يونان شد . در اين مسافرت پارسىها در سواحل يونان حركت ميكردند و آنچه
هامش
( 1 ) - ( ترىرم ) در آن زمان كشتى بزرگى بود ، كه پاروزنهاى آن بسه صف در سه طبقه جا ميگرفتند .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 561 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )