تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
پيشنهاد داريوش ، سى نفر از پارسيها حاضر شدند ، كه اين خدمت را انجام دهند و ، چون هركدام حاضر شدند ، مسئوليت كار را به تنهائى به عهده بگيرند ، منازعه بين آنها درگرفت و داريوش قرعه كشيد ، قرعه بنام باگايا « 1 » پسر آرتونت « 2 » درآمد . پس از آن باگايا چنين كرد : احكامى راجع به كارهاى مختلف نوشته به مهر داريوش رسانيد و عازم سارد شد . پس از ورود ، نزد والى رفت و نامه را يك بيك درآورده بدبير شاهى داد ، كه بخواند . هر والى يك دبير شاهى دارد ( مقصود هرودوت دبيرى است ، كه از مركز ميفرستادند ، چنان كه بيايد . م . ) . منظور باگايا اين بود ، كه بداند ، احكام مركز چه اثرى در مستحفظين مىكند . وقتى كه ديد آنها مهر داريوش را تعظيم و تكريم كرده بمضامين احكام توجّهى مخصوص دارند ، حكمى بدين مضمون درآورد : « پارسيها ، داريوش شاه بشما امر مىكند ، كه ديگر مستحفظ ارىتس نباشيد » . بمحض شنيدن اين حكم ، مستحفظين نيزه‌هاى خودشانرا فرود آوردند و ، چون باگايا فهميد ، چه اثرى در حكم شاه است ، حكمى ديگر بيرون آورده بدبير شاهى داد . مضمون اين حكم چنين بود : « پارسيها ، داريوش شاه بشما ميفرمايد ، ارىتس را بكشيد » بمجرّد شنيدن اين حكم ، پارسيها شمشيرهاى خود را برهنه كرده ارىتس را نابود كردند . چنين بود مكافات ارىتس در ازاى قتل پولىكرات‌سامس » .

تحقيقات در باب اروپا

بعد مورّخ مذكور شرحى نوشته ، كه اگرچه موقع ذكر آن اين‌جا نيست ، ولى ، چون در حكايت او بقضيه ارىتس پيوسته است ، ناچار در اين‌جا ذكر مىشود . هرودوت گويد ( كتاب 3 ، بند ، 129 - 138 ) : « دارائى ارىتس را به حكم داريوش به شوش آوردند و طولى نكشيد ، كه شاه در حين شكار افتاد و پايش در رفت . در ابتداء او رجوع باطباى مصرى كرد ، چه بحذاقت آنها معتقد بود ، ولى معالجهء آنها نتيجه نداد و درد بقدرى شدّت يافت ، كه هفت شبانه‌روز داريوش آرامش نداشت . روز هشتم شخصى ، كه حذاقت دموك‌دس را شنيده بود ، از بودن او در شوش داريوش
هامش
( 1 ) -Bagaia .( 2 ) -Artonte .