تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
قابل ملاحظه بود ، مينوشتند . بعد اين هيئت به شهر تارانت « 1 » ( واقع در جنوب ايطاليا در كنار خليجى به همان اسم ) رفت . در اينجا مدير يا كلانتر شهر ، آريس توفيلد « 2 » از محبتى ، كه نسبت به دموك‌دس داشت ، امر كرد ، سكّان‌ها را از كشتىهاى مادى ( يعنى پارسى ) برداشتند و پارسىها را مانند جاسوسان در محبس انداخت . آنها در محبس ماندند ، تا دموك‌دس به وطن خود كرتن « 3 » رسيد . پس از آن آريس‌توفيلد پارسىها را رها و سكان‌هاى كشتىها را به آنها رد كرد . پارسيها در جستجوى دموك‌دس به شهر كرتن رفتند و او را در ميدانى يافته خواستند بگيرند . بعض اهالى از ترس پارسىها حاضر شدند ، دموك‌دس را تسليم كنند ، برخى با چوب حمله به آنها بردند . در اين احوال پارسىها خطاب باهالى كرده گفتند : اى اهالى كرتن ، درست فكر كنيد ، كه چه ميكنيد . شما ميخواهيد خادم داريوش را از دست مارهائى دهيد ، آيا داريوش چنين گناهى را تحمل خواهد كرد ؟ اگر چنين كنيد ، قشونى براى تنبيه شما خواهد آمد و ما شهر شما را زودتر از شهرهاى ديگر تسخير و شما را اسير خواهيم كرد . اين سخن در اهالى اثر نكرد ، چنان كه پارسيها كشتى حمل و نقل را از دست داده و از داخل شدن بيونان صرف‌نظر كرده به طرف آسيا رهسپار شدند . وقتى كه پارسىها مراجعت ميكردند ، دموك‌دس از آنها خواهش كرد ، بعرض داريوش برسانند ، كه او دختر مىلن را ازدواج خواهد كرد . اسم مىلن مبارز را داريوش شنيده بود و اين شخص مورد احترام او بود . در اينجا هرودوت گويد ، من تصوّر مىكنم ، دموك‌دس اين ازدواج را تسريع كرد ، تا به داريوش نشان دهد ، كه او در وطن خود شخص مهمى است . كشتىهاى پارسى در مراجعت دوچار طوفان شده در ( ياپىگيوس ) بساحل افتاد و پارسىها اسير شدند . شخصى گيل نام ، از اهالى تارانت ، آنها را نجات داده نزد داريوش آورد . شاه به او گفت ، در ازاى اين خدمت هرچه خواهى بخواه . او گفت آن خواهم ، كه به شهر تارانت برگردم و ، از ترس اينكه مبادا
هامش
( 1 ) -Tarente .( 2 ) -Aristophilde .( 3 ) -Croton .شهرى بود در ايطاليا ، كه قوم آخهء يونانى بنا كرده بود .