مگابيز ، كه مهاجرت كرده بيونان رفته بود ، نوشته و او خواسته در نزد يونانيها خود و پارسيها را متنوّر جلوه دهد ، ولى هرودوت اصرار دارد ، كه اين مذاكرات شده ، و چنان كه پائينتر بيايد ، چون مورّخ مذكور ميرسد بذكر اينكه ، چگونه داريوش حكومت ملى بمستعمرات يونانى در آسياى صغير داد ، گويد : « اين دليلى است براى يونانىهائى ، كه باور ندارند ، مذاكراتى بين همقسمها راجع به طرز حكومت پارس شده باشد » . اما در باب انتخاب شاه بشيههء اسب ، بايد گفت ، كه اين روايت هرودوت افسانه است ، زيرا موافق شجره نسب خشيارشا ، كه خود هرودوت ذكر كرده و پائينتر بيايد ، داريوش ، پس از پدرش ويشتاسب ، نزديكترين شخص بتخت سلطنت بود و ، چون پارسيهاى قديم خيلى اشرافى بودند و عقيدهء راسخ داشتند ، كه بر تخت بايد شخصى از خانواده سلطنت بنشيند ، خيلى مستبعد است ، كه در باب تقدّم ويشتاسب يا داريوش اختلافنظرى پيش آمده باشد ، تا اينكه بشيهه اسبى متوسّل شده باشند .
كناره گرفتن اتانس به همين جهت بوده ، چه او ميدانسته ، كه شخصى ديگر نميتواند سلطنت كند . ساختن مجسمهاى براى اسب و گفتههاى ديگر نيز معلوم است ، كه اختراع شده ، زيرا بر فرض صحت انتخاب داريوش بشيهه اسبى ، آيا صلاح داريوش بود ، كه آن را على رؤس الاشهاد بنماياند ، يا خاطرهء آن را پاينده بدارد ؟
جواب معلوم است .
نوشتههاى كتزياس
اين مورّخ واقعهء بردياى دروغى و رسيدن داريوش را بسلطنت مختصر و ساده نوشته ، او چنين گويد : در غياب كبوجيه بغپت « 1 » و آرتاسيراس « 2 » پارتى مصمم شدند سپنتدات « 3 » مغ را از جهت شباهتى ، كه بشاهزادهء مقتول داشت ، بتخت سلطنت بنشانند . اينها باجراى نقشهء خود موفق شدند ، ولى وقتى كه ايكسابات « 4 » از بابل با نعش كبوجيه آمد و ديد ، در رأس مملكت شخصى ماجراجو ، مانند مغ مزبور ، قرار گرفته ، چون از اسرار مطلع بود ، مطلب را در پيش لشكريان فاش كرده در معبدى
هامش
( 1 ) -Bagapates .( 2 ) -Artasiras .( 3 ) -Spentodata .( 4 ) -Ixabate .