پناهنده گرديد . طرفداران مغى ، كه بتخت نشسته بود ، او را گرفته سرش را بريدند ، ولى مرگ اين شخص نتيجهاى براى مغ نداد ، چه هفت نفر همقسم شدند ، كه او را دفع كنند . اسامى هفت نفر را كتزياس چنين نوشته : انوفاس ، اىدرنس ، نورون دابات ، ماردونيوس ، باريسسس ، آرتافرن ، داريوش « 1 » ( پائينتر خواهيم ديد ، كه اسامى مذكورهء هرودوت صحيحتر است ) . اينها بغپت و آرتاسيراس را با خود همدست كردند ، چه ايندونفر ، اگرچه حالا مقامى بلند داشتند ، ولى چون خشم مردم را ميديدند ، جرئت نميكردند از كسى ، كه خودشان او را بتخت نشانيدهاند حمايت كنند . بغپت ، كه كليددار قصر سلطنتى بود ، در را براى هفت نفر مذكور باز كرد . وقتى كه آنها داخل شدند ، سپنتدات با فاحشهء بابلى در اطاقى بود و ، چون اسلحهاى نداشت ، براى دفاع بيككرسى زرّين متوسل شد ، ولى از هر طرف او را احاطه كردند و مقاومتش طولى نكشيد ، زيرا چندين زخم برداشت و بمرد .
مدّت سلطنت او هفت ماه بود . عيد ما گوفونى عيد روزى است ، كه اين مغ كشته شد .
پس از آن داريوش بسلطنت رسيد ، چه اسب او در موقع طلوع آفتاب ، از جهت وسيلهاى ، كه به كار برده بود ، اوّل شيهه كشيد .
نوشتههاى ژوستن
نوشتههاى اين نويسنده در زمينهء روايت هرودوت است ، ولى تفاوتهائى هم با آن دارد . او گويد ( كتاب 1 ، بند 10 ) : چون كبوجيه خواست به مصر برود ، مغى را پركساسپس نام نگهبان قصر خود كرد ( نلدكه گويد ، كه ژوستن اسم او را گومتس « 2 » نوشته ، ولى از ترجمهء كتاب او چنين اسمى ديده نمىشود ، شايد در نسخهء ديگر چنين نوشته شده باشد ) . اين مغ ، وقتى كه شنيد كبوجيه درگذشته ، سمرديس پسر كوروش را كشت و برادرش را ، كه ارپاست « 3 » نام داشت و به سمرديس شبيه بود ، بتخت نشاند . باقى حكايت چنان است ، كه هرودوت ذكر كرده ، الّا اينكه ، چون هفت نفر همقسم داخل قصر ميشوند و جدال درمىگيرد ، مغ دو نفر را از آنها ميكشد و بعد كشته مىشود .
هامش
( 1 ) -Onuphas , Idernes , Norondabates , Mardonius , Barisses , Artaphernes , Darius .( 2 ) -Gometes .( 3 ) -Oropaste .