تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
بخواند . در اطراف پسامتيك مستحفظينى بودند ، كه از احوال او كبوجيّه را آگاه ميكردند . اين قضيه باعث تعجب او شد و پيامبرى نزد پسامتيك فرستاد ، تا اين سؤال را بكند : شاه كبوجيه مىپرسد : چرا ، وقتى كه دختر خود را به آن وضع ديدى و از بردن پسرت بقتل‌گاه آگاه شدى ، گريه و زارى نكردى و وضع اين مرد فقير تو را برقّت آورد ، و حال آنكه او از اقرباى تو نيست ؟ پسامتيك جواب داد ، مصائب و محن خود من نه باندازه‌ايست ، كه بتوانم گريه كنم ، ولى وضع اين مرد ، كه در پيرى از سعادت و ثروت محروم و دوچار فقر گشته ، مرا برّقت آورد . اين جوابرا كبوجيه صحيح دانست . گويند كرزوس پادشاه سابق ليديّه ، كه در سفر مصر با كبوجيه بود و پارسىهائى ، كه در اين موقع حضور داشتند ، همگى گريستند . خود كبوجيه نيز برّقت آمده امر كرد پسر پادشاه را از دست جلّاد نجات دهند و خود او را از حومه شهر نزد وى آرند ، ولى فرستاده وقتى رسيد ، كه پسر پادشاه را كشته بودند ، چه اعدام مصريها از او شروع شده بود . خود پسامتيك را نزد كبوجيه آوردند . از اين زمان او با كبوجيه بود و بىاعتدالى نسبت به او نميشد ، حتى ، اگر توانسته بود ساكت بنشيند و كنكاش بر ضدّ پارسيها نكند ، حكمرانى مصر به او برميگشت ، زيرا پارسيها عادتا با نظر احترام به اولاد شاهان مينگرند . اين گونه رفتار در نزد آن‌ها قاعده‌ايست و موارد زياد ، آن را تأييد مىكند ، مثلا به تان‌نيراس « 1 » پسر اىناروس « 2 » حكومت پدر را دادند و نيز پوسيريس « 3 » پسر آميرته « 4 » داراى مقام پدر شد ، با وجود اينكه كسى به قدر اىناروس و آميرته زيان بپارسيها نرسانده بود ( ذكر قضيهء اين دو نفر در جزو وقايع سلطنت اردشير دراز دست بيايد . م . ) . پسامتيك از جهت كنكاشى ، كه براى شورانيدن مصريها كرد ، كشته شد ، يعنى پس از اينكه كبوجيه بر قضيه اطلاع يافت ، امر كرد به او خون گاو نر خوراندند و او فورا بمرد . چنين بود عاقبت وى » . نظايرى ، كه هرودوت براى تأييد گفته خود راجع به تان‌نيراس و پوسيريس ذكر كرده ، از جهت غرابت مسئله از نظر يونانيها بوده ، يعنى هرودوت خواسته تصوّر نكنند ، كه
هامش
( 1 ) -Thannyras .( 2 ) -Inaros .( 3 ) -Pausiris .( 4 ) -Amyrtee .