تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
رفت و سرّ را فاش كرد . او از كبوجيه خواست ، كه سپنت‌دات را بوى تسليم كند . كبوجيه امتناع ورزيد و آمىتيس علنا كبوجيه را نفرين كرده زهر خورد و مرد . كبوجيه از نفرين مادر سخت متأثر و متوحش گرديد و خواست اثر آن را بگرداند . با اين مقصود امر كرد حيوانات زياد قربان كردند ، ولى خون حيوانات جارى نشد و كبوجيه از اين قضيه بيشتر بوحشت افتاد . چندى بعد ركسانه زن شاه ، طفلى زائيد ، كه سر نداشت . كبوجيه غيب‌گوها را جمع كرده تعبير آن را پرسيد ، گفتند : « تو پسرى نخواهى داشت ، كه جانشين تو گردد » . پس از آن كبوجيه شكل مادر خود را در بيدارى ديد و مادرش به او گفت « زود باشد ، كه بجزاى عمل خود برسى » شاه ، كه در آن زمان در بابل بود ، روزى چوبى را قطع ميكرد و در اين حال كارد بران او آمده زخمى برداشت ، كه ، بعد از يازده روز رنج و تعب شديد ، از آن درگذشت . بين نوشته‌هاى هرودوت و كتزياس اختلاف زياد است : مادر كبوجيه ، موافق نوشتهء هرودوت ، كاسان‌دان بود ، كه در زمان حيات كوروش درگذشت ، ولى كتزياس اسم او را آمىتيس نوشته و گويد ، كه كبوجيه را نفرين كرد و بعد زهر خورد و مرد . موافق نوشتهء كتزياس كبوجيه در بابل مىميرد ، و حال آنكه هرودوت ، چنان كه بيايد ، فوت اين شاه را در شام دانسته . اختلافات ديگر از مقايسهء دو روايت معلوم است ، كلية نوشته‌هاى كتزياس در اين باب بيشتر بداستان‌گوئى شباهت دارد و پيداست ، كه آميخته بافسانه است ، مثلا اشتباه تمام دربايان كبوجيه باستثناى سه نفر و حتى اشتباه عيال و اطفال ، ميرآخور و خدمهء نزديك شاهزادهء مقتول در مدّت پنج سال ، به دنيا آمدن طفل بىسر و جارى نشدن خون حيوانات قربانى و غيره . همهء اين گفته‌ها شاخ و برگهاى داستانى است . روايت هرودوت ، اگرچه طبيعىتر به نظر مىآيد ، باوجوداين عارى از اغلاط نيست : موافق كتيبهء بيستون ( ستون 1 ، بند 10 - 11 ) برديا قبل از عزيمت كبوجيه بمصر كشته شد ، و حال آنكه هرودوت گويد در سفر جنگى بمصر با كبوجيه بود و بعد قضيه كمان حبشى و غيره را شرح ميدهد ، كه معلوم مىشود بىاساس است ،