و آمازيس ، چون از قدرت كبوجيه بيمناك بود ، در موقع بدى واقع و در ترديد شد ، كه بايد تكليف او را بپذيرد يا جواب ردّ بدهد . اين را هم خوب ميدانست ، كه كبوجيه دختر او را براى ازدواج نميطلبد ، بلكه ميخواهد در اندرون او جزو زنان غير عقدى باشد . بالاخره آمازيس چنين كرد : از پادشاه سابق مصر آپرىيس « 1 » دخترى مانده بود وجيهه و خوشاندام ، كه ( نىتتيس ) « 2 » نام داشت . او را لباس فاخر پوشانيده و بزر آراسته باسم دختر خود بدربار كبوجيه فرستاد . مدّتى شاه پارس در اشتباه بود ، تا روزى دختر را باسم پدر خواند و او گفت : « شاها ، تو هيچ گمان نميكنى ، كه تو را فريب دادهاند ، من دختر آقاى آمازيسم ، او مصريها را بر پدر من شوراند و او را كشت » . اين اظهار دختر مصرى اثر غريبى در مزاج كبوجيه كرده باعث قشونكشى او بمصر گرديد . اين است آنچه پارسىها ميگويند » .
بعد مورّخ مذكور گويد ( كتاب 3 ، بند 2 ) : « مصريها كبوجيه را از خودشان مىدانند ، چه بعقيدهء مصريها دختر آمازيس را كوروش خواستگارى كرد نه كبوجيه و آمازيس دختر ( آپرىيس ) را براى كوروش فرستاد ، ولى اين گفتهء مصريها صحيح نيست ، چه آنها از قوانين پارسى كمتر از ساير ملل آگاه نيستند و ميدانند ، كه زادهء زن غير عقدى نميتواند شاه شود ، ما دامى كه زادهء زن عقدى حيات دارد و ديگر معلوم است ، كه مادر كبوجيه كاساندان دختر فرنسپس هخامنشى بود . داعيهء مصريها به خويشى و قرابت با كبوجيه بر خلاف حقيقت تاريخ است .
حكايت ديگرى نيز در اين باب هست ، ولى من باور ندارم . گويند يك زن پارسى باندرون كوروش رفته از تندرستى و صباحت منظر اطفال كوروش در حيرت شد و تعريف و تمجيد زياد از ( كاساندان ) زن كوروش كرد . ملكه در جواب گفت : باوجوداين ، كوروش قدر مرا نميداند و زنى را ، كه از مصر آوردهاند ، محترم ميدارد . مقصود ملكه ( نىتتيس ) بود . گويند ، كه كبوجيه ، پسر بزرگ كوروش ، در اين موقع بمادر خود گفت : « مادر ، در ازاى اين رفتار ، وقتى كه من
هامش
( 1 ) -Apries .( 2 ) -Nitetis .