تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
ديگر يونانى - سمرديس ، « 1 » . اشيل ، مصنّف يونانى ، در تصنيف خود موسوم به « پارسيها » - مرديس « 2 » . كتزياس - تاىنك‌سارسس « 3 » . كزنفون - تانااكسارس « 4 » . بنابراين معلوم است ، كه مورّخين يونانى اين اسم را تصحيف كرده‌اند و اسم او برديا بوده « 5 » . امّا راجع به اسمى ، كه كتزياس و كزنفون ذكر كرده‌اند ، تصوّر ميرود ، كه اين شاهزاده لقبى داشته و دو مورّخ مذكور مصحف اين لقب را نوشته‌اند . از آنجا كه ، مردم برديا را دوست ميداشتند ، كبوجيه بر او حسد برده قبل از عزيمت خود به مصر در نهان او را كشت . راجع به اين واقعه ، كه عواقب وخيمى براى كبوجيه و ايران داشت ، مورّخين يونانى رواياتى ذكر كرده‌اند ، كه هرچند در بعض كيفيات با سند رسمى ، كتيبهء بيستون ، مخالفت دارد ، باوجوداين ذكرش لازم است ، زيرا بطور كلى حاكى از احوال كبوجيه و اوضاع ايران آن زمان است . هرودوت گويد ( كتاب سوّم ، بند 30 ) : سمرديس با كبوجيه به مصر رفت و در آنجا قضيه‌اى روى داد ، كه باعث وحشت شاه پارس و قتل سمرديس گرديد ، توضيح آنكه پادشاه حبشه ( اتيوپى ) كمانى براى كبوجيه فرستاد ، كه عرض آن دو انگشت و كشيدن زه آن بسيار دشوار بود . كبوجيه نتوانست زه كمان را بكشد و برادر او تقريبا توانست ، كبوجيه حسد ببرادر خود برده امر كرد فورا عازم شوش شود . پس از آن شبى در خواب ديد ، كه قاصدى از راه رسيد و خبر داد ، كه سمرديس بر تخت سلطنت نشسته و سر به آسمان ميسايد . از اين خواب نگرانى او بيشتر شد و پرك‌ساس‌پس « 6 » نامى را ، كه از رجال پارس بود ، به شوش فرستاد ، تا برادر او را بكشد و اين شخص سمرديس را بقول بعضى در حين شكار كشت و بعقيدهء برخى او را بكنار درياى اريتره ( خليج‌پارس ) كشانيده در آب انداخت و غرقش كرد . كتزياس شرح قضيه را طورى ديگر نوشته : مورّخ مذكور گويد : تاينك‌سارسس ،
هامش
( 1 ) -Smerdis .( 2 ) -Merdis( 3 ) -Taynoxarces .( 4 ) -Tanaoxares .( 5 ) - به اين معنى ، كه برد را مرد كرده‌اند و ( يس ) ، كه در آخر افزوده‌اند ، در غالب اسامى يونانى ديده مىشود . ( 6 ) -Prexaspes .